دریغ

دریغ

اندرین وادی ماتم زدگان در د تنید است 

از بن مهد ا لی مرکب تابوت شهید است

 شش جهت موج غم و غصه هیها هو دارد

در رگ شاه وگدا درد رسید ه است

 منبر از فاجعه سر شار شده می بینی

راستی زخمی شده سخت خمیده است

رفت در معرکه بیهوده هستی و خرد

زندگی درد و عبث ، نیست امید ی اینجا

حالیا زخمه بزن دیو در این بزم سیاه

بهر شیطان و ستم پیشه خوش عید است

  عدل ومردی و حیا دوش از این صحنه برفت

فتنه در راه بود فصل جدید است دریغ

نورانی رفتوبر نمیگردد

 

فشرده شرح فرهیتخه ئی که تنها رفت

محتاج

سر گذشت فر هیختگان این مر زبوم با درد، تعب،در ماندگی و آوارگی همزاد و همروز گار بوده است ، در مورد

آدم الشعرا رودکی تاریخ اطلاعات سرخ و روشن بما کمتر داد ه است ، اما سر گذشت سنائی ،جامی ومولوی شگفت انگیز ودرد آلود است .

در مجموع اگر نگرش ژرف در مقیاس دنیا داشته باشیم ، آغاز از دیوگنیس" دیوژن"افلاتون ،نیچه و هایدگر همه در کابوس فراز و فرود زندگی سخت شکنجه شده اند و شاید علت العلل  ایقاظ و بیداری  آنها چشیدن طعم تلخ زندگی بوده ، تا به این وسیله به ترجمان بیطرف درد ها مکتوم و پنهان مردم مبدل شده اند .  

در یک قرن اخیر تر جمانهای بسیاری از میان توده ها سر کشیده و با تلخ کامی در کابوس رنجها متوالی این جامعه درد زا با تعب و درماندگی در دل خاک خسبیدند .

زند ه یاد جلا ل نورانی از میان انشگت شمار نویسندگانی بود که در ژانر هزل و طنز در د های مردم خود را باز تاب داد و در عنفوان جوانی جامعه با الفت بی پایان مخاطب نوشته های او شد.

هر چند صنعت مطایبه و هزل گوی در تاریخ هنر ما پیشنه دراز و سنگین دارد ، اما فورم که نورانی به ارائیه نوشته هایش به آن پرداخت ، بکر ، تازه و نوعی تقلید مستحسن از ژانر غربیها بود ، که نورانی آنرا در کسوت رنگین و منقش به مخاطب خود ارائیه کرد و از برکت این ارائیه زنده یاد جلال نورانی جایگاه شامخ خود را کسب کرد.

در روزگاری که رسانه های نوشتاری کمتر به آذین چاپ آراسته میشدند ، رادیو به مثابه تأثر گذار ترین رسا نه در دور ترین دهکده های این کشور مخاطب داشت ، هرچند در برخی روستا ها تنها یک پایه رادیوی ترانزیستوری دست یافت میشد اما شب هنگام اهل روستا به درب کسی که رادیو داشت دق الباب میکردند و با حرص و اشتها زمزمه های شب هنگام و داستانهای دنباله دار را به اشتیاق می شنیدند.

جلال نورانی قلم بدستی بود که در تهیه و نگارش این محتوا های نقش تأثر گذار و قابل توجه داشت، در آفرینش داستانها ، طنز های شرین و گزینش سایر  محتوا های که تر تیب و آماده باز تاب از طریق امواج میشد با شکیبائی و ذوق هنری در ارائیه آ ن میکوشید.

نورانی و دوران آوارگی و آفرینش نو به نو  :

جنگهای داخلی سبب آن شد تا نورانی بساط هنرش را جمع و مانند سایر هنرمندان به آوارگی مبادرت کند ،اما در دوران آواره گی  مهم ترین آفرینش های طنزی خود را ارئیه کرد ، زنده یاد نورانی با قرائت تازه از پیشنه هزل و مطایبه در ادبیات دری پرداخته و تاریخ هزل نویسی و مطایبه نویسی را با شکیبائی خلق کرد.

شک نیست که یکی از انگیزه های دو باره باز آمدنش به کشور چاپ آفرینش های تازه اش بود که با همت انشارات میوند ، سعید و بیهقی چاپ شدند .

مجموع آفرینش های نورانی :

ای همو بیچاره گک اس

وغیره نویسی

تیاتر کودک

گفتاری در باره ادبیات درماتیک

هنر نمایش نامه نویسی

نزدیک بی  آب شوم

مادر کلان {داستان های کودکان}

گرو تسک {نوعی از طنز}

پرودی و پردی سازان" تحقیقی"

زبان گریه و خنده

هنر طنز نویسی

طنز های منتخب

چاقک و لاغرک

بخمل

از پنجره طنز ،شناخت و تاریخ ...

طنز های از چار گوشه جهان

خلیفه رهنورد و کاکه هایش

ستیزه گر ظرافت گستر

تر جمان از دیگ کچری قروت برآمد

زرین کلک و زرین قلم

افزون براین آفرینش های طنزی چهارده عنوان کتاب ترجمه نورانی در هنگام زند بودنش تهیه ،حروف چینی و چاپ شدند.

نورانی و روزهای رخوت پیری :

نورانی پیش از رفتنش به دیار دایمی باز نشسته شده بود ، اما شهر وخیابانهای که نورانی در آن زیسته بود ، او را نگاه گرم نمیکردند از همین سبب گاهی هتل سلطان غزنه گاهی اینجا و فر دایش در جای نا معلوم می گذشت خوشبختانه عیار مردی از سنخ مردان{ حاجی نصیر احمد } پاک باز او را به بنگاه میوند برد و دفتر کارش را در اختیار او گذاشت .

نورانی از این دفتر به مثابه اطاق کار و استراحت استفاده میکرد و هفته ئی دو بار پیش من می آمد ، پیش از آمدن از شهر تلفن میکرد : کجاستی؟ میگفتم دفتر م،میگفت من از خداامروز نان چاشت را خیر خواستم ،و خدا ج پدیرفت وگفت : نورانی روزی امروز شما مانند گذشته در بیهقی حواله شده است .

بعد از پایان غذا بساط شطرنج پهن میشد وروز که دوسه بار پیاپی  میباخت با لحن تند میگفت: "هیچ کار را یاد نداری اما شطرنج را هیچ بلد نیستی"و من میگفتم: درد باخت در شطرنج سلطان در د هاست.

و با دریغ در همین اطاق روز گار تنهای آنقدر شکنجه اش کرد که یکباره روی از این خاکدان بتافت و راهی جاودان شد. روحش شاد.

   

نکوهش ئنیا

در نکوهش دنیا

در آن حالت میرسد پیک مرگ

نه لرزم به سان درختان وبرگ

دو زنجیر پولاد بر دستم کنید

به آب رز کهنه مستم کنید

عزیزان همه مست و خندان شوند

بد، اند آن کسانیکه گریان شوند

زقید غمی زندگی رسته ام

از این چرخ مکار دل خسته ام

به چرخ فرومایه نفرین کنم

به آزاده گان نغز تحسین کنم

 شگفت چرخ ادنی ودون پرورست

رفیق خبیث هزاران خر است

زمن برخش طعن باشد حلال

که بوده است یار خریف و سگال

نخواهم رخش را ببینم دیگر

زدیدار رویش حذر الحذر

محتاج

 

باورهای کج

کمتر کسی مثل ادوارد برنیز در صد سال گذشته چنین تاثیر عمیقی بر غرب گذاشته است؛ او "پدر روابط عمومی" شناخته می‌شود و در سال ١٩٩٥ در صد و سه سالگی درگذشت.

 

برنیز اولین دفتر مشاوره روابط عمومی را در سال ١٩١٩ در نیویورک باز کرد و در صد سال گذشته استاد ناپیدای دستکاری افکار عمومی بوده است.

او هیچ اعتراضی نداشت که او را استاد گمراهی افکار عمومی بنامند و در واقع به آن افتخار هم می‌کرد؛ دستاورد زندگی او دستکاری افکار و ایده‌های مردم عادی بود که خودش آنها را توده‌ها" می‌نامید. او حتی خود می‌گفت که حرفه‌ای که او ایجاد کرد -متخصص روابط عمومی- فقط به این دلیل چنین نامی پیدا کرد چون پروپاگاندا باری منفی داشت. او با اینکه ناپیدا نامیده شود هم مشکلی نداشت؛ او خودش را جزئی از "دولت نامرئی" می‌دانست.

 

او در سال ١٩٢٨ کتابی نوشت به نام پروپاگاندا که این گونه آغاز می‌شد:

"دستکاری هوشیارانه و هوشمندانه عادت‌ها و عقاید سازمان‌یافته توده‌ها یکی از عناصر مهم جامعه دموکراتیک است. آنها که این سازوکار نادیده جامعه را دستکاری می‌کنند دولتی نامرئی را تشکیل می‌دهند که قدرت واقعی حاکم بر کشور ما است."

به نظر برنیز، دولت نامرئی "طبقه بالاتر جامعه است؛ پرورده، آموخته، کارشناس، روشنفکر. حتی الزامی نیست که آنها همدیگر را بشناسند اما توده‌ها را کنترل می‌کنند، آنها هستند که سررشته کارها را به دست دارند و ذهن عموم را کنترل می‌کنند."

برنیز حکومت حاکمان نامرئی بر جامعه را لازم و خوش‌خیم می‌دانست در غیر این صورت هرج و مرج بود و آشفتگی. آن، به گفته دخترش در مستند بی‌بی‌سی به نام "قرن خویشتن" ساخته آدام کرتیس، او فکر می کرد همه و از جمله‌ها توده‌ها "واقعا خیلی احمق هستند."

برنیز فکر می کرد که قدرت دستکاری افکار عمومی ورای سیاست است: "بر ما حکومت شده، ذهن‌هایمان قالب گرفته شده، ذائقه‌مان شکل داده شده، افکارمان توصیه شده، عمدتا توسط مردانی که هیچگاه اسمشان را نشنیده‌ایم."

برنیز بیشتر قرن بیستم را مشغول دستکاری افکار توده‌ها بود، برای تحقق اهداف غیرعادی آنهایی که پول خدمات او را داشتند.

 

در بطن کارهای برنیز دو باور اصلی بود: اول این که توده‌ها بیش از حد احمق و بی‌عقلند و بیش از حد تحت تاثیر عواطف و تکانه‌ها که بتوان به تصمیم آنها اعتماد کرد.

این البته همان استدلالی است که در طول تاریخ برای توجیه استعمار، دیکتاتوری، انکار حق رای زنان و فقرا و امثال آن استفاده شده است.

بعد از جنگ جهانی اول بیشتر افراد بالای سن قانونی پس از سالها مبارزه در بیشتر کشورهای غربی حق رای پیدا کردند. این باعث شد که وظیفه دستکاری افکار توده‌ها و اطمینان از اینکه آنها کنترل را به دست نمی‌گیرند به الویت فوتی و فوری برنیز و مشتریانش تبدیل کرد.

دوریس همسر برنیز اولین زن متاهل آمریکایی بود که با گذرنامه‌ای سفر کرد که نام‌خانوادگی خودش را داشت نه شوهرش. مارس ١٩٢٣

آنچه برنیز بدون پرده پوشی درباره دیدگاهش در باره توده‌ها نوشته تکان‌دهنده است. شاید بسیاری از افراد طبقه حاکم با دیدگاه‌های او موافق باشند اما افراد خیلی کمی علنی آن را بیان می‌کنند.

دومین باور اصلی برنیز این بود که دیدگاههای زیگموند فروید بنیانگزار سرشناس روانکاوی را می‌توان برای دستکاری موثر افکار عمومی در ابعاد وسیع بکار گرفت. فروید دایی برنیز بود و پدر برنیز برادر زن فروید بود.

برنیز بخصوص به ایده ناخودآگاه دایی‌اش علاقه داشت. فروید بر این باور بود که انگیزه افکار و اعمال مردم -که اغلب خود از آن آگاه نیستند- نیروهایی است در ناخودگاه آنها که فراموش یا سرکوب شده‌اند. به عقیده فروید عواطفی که در ناخودآگاه یافت می‌شوند اغلب خشن یا ترسناک هستند و منشا نیاز یا منشا جنسی دارند. به گفته یکی از متخصصان روانکاوی، ناخودآگاه را "غریزه در ابتدایی بعد معنایی‌اش" هدایت می‌کند.

در حالی که فروید سعی می‌کرد از دانش خود برای درمان مردم استفاده کند، خواهرزاده‌اش همان دانش را برای دستکاری ذهن مردم به کار گرفت، با هدف قرار دادن ناخودآگاه بجای ذهن عقل‌اندیش.

آن برنیز دختر او گفته که پدرش فکر می کرد توده‌ها "ممکن است به آسانی به فرد اشتباه رای بدهند یا چیز غلطی بخواهند، بنابراین باید از بالا هدایت شوند اما می‌توان به عمیقترین امیال و ترسهای افراد دسترسی پیدا و از آن برای اهداف خود استفاده کرد."

برنیز بیشتر برای شرکت‌های بزرگ کار می‌کرد. او یکی چهره‌های محوری تغییر بزرگی بود که در قرن بیستم در اقتصاد کشورهای غربی اتفاق افتاد؛ پیدایش مصرف‌گرایی. او مردم را قانع کرد که مصرف کننده باشند، فقط چیزهایی را نخرند که نیاز دارند بلکه چیزهایی را بخرند که می‌خواهند یا آرزویش را دارند.

یکی از نخستین مثالهای کار برنیز وقتی بود که رئیس شرکت عظیم توتون آمریکا به او گفت چون سیگار کشیدن زنان در ملاعام ناپسند شمرده می‌شود آنها نیمی از بازار بالقوه خود را از دست می‌دهند و از برنیز خواست کاری برای آن انجام دهد.

برای این کار برنیز آبراهام بریل روانکاو فرویدی را به کار گرفت. بریل به برنیز گفت که سیگار نماد قدرت مذکر است. اگر زنان بتوانند آن را نماد قدرت و استقلال خود ببینند، شروع می‌کنند به سیگار کشیدن. سیگار باید برای زنان به مثابه مشعل آزادی درآید.

برنیز ترتیبی داد تا تعدادی دختر جوان شیک‌پوش در جشنواره عید پاک نیویورک شرکت کنند و همه آنها با اشاره او همزمان سیگاری را روشن کنند.

برنیز از قبل ترتیبی داده بود که این زنان "فعالان حقوق زنان" معرفی شوند و تیتر پوشش خبری در تمام آمریکا این باشد، "مشعل آزادی". میلیونها زن به سیگار کشیدن روی آوردند.

زیگموند فروید (نشسته وسط) در کنار کارل گوستاو یونگ (نشسته راست) و آبراهام بریل (ایستاده چپ) در سال ١٩٠٨ در آمریکا

برنیز وقتی فهمید که فرمانده تبلیغات نازی‌ها ژوزف گوبلز ایده‌های او را اساس کار خود قرار داده بشدت یکه خورد. گوبلز ناخودآگاه مردم آلمان را هدف گرفته بود و در برانگیختن ستایش پیشوا و نفرت از یهودیان به شکل ترسناکی موفق بود.

در سال ١٩٥٤ برنیز در سرنگونی دولت گوآتمالا نقش اساسی داشت. او برای شرکت عظیم یونایتد فروت کار می‌کرد که از سیاستهای رئیس جمهور کشور جاکوبو آربنز که با رای مردم انتخاب شده بود ناراضی بود.

با این که آربنز نه کمونیست بود نه ارتباطی با اتحاد جماهیر شوروی داشت، برنیز افکار عمومی آمریکا را قانع کرد که آمریکا در گوآتمالا با تهدید شوروی طرف است. او ترس ناخودآگاه مردم آمریکا را برانگیخت و این کار را با گمراه کردن رسانه‌های آمریکا انجام داد. بعدها یکی از گزارشگران نیویورک تایمز در این باره گفت: "رسانه‌های مهاجم و کم اطلاع آمریکا به شکل‌گیری افکار عمومی احساسی کمک کردند. این به نوبه خود بر دولت تاثیر گذاشت."

به نوشته لری تای، زندگینامه نویس برنیز، "او کاملا فهمید که کودتا وقتی اتفاق می‌افتد که وضعیت مردم و رسانه‌ها اجازه وقوع کودتا را بدهد و او آن وضعیت را ایجاد کرد. او واقعیت را از نو شکل‌ می‌داد و افکار عمومی را طوری تغییر می داد که غیردموکراتیک و گمراه کننده بود."

از ١٩٥٤ در گوآتمالا تا به حال تکنیک برنیز -دشمنی را خلق و بعد شکست آن را طلب کن- بارها استفاده شده است.

برنیز همچنین گفته شده که آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا را قانع کرد که ترس از کمونیسم باید القا و ترغیب شود چرا که برانگیختن ترس‌های غیرعقلانی، مردم به آمریکا وفادارتر خواهد کرد. برخی معتقدند که بعضی دولتها اکنون در تهدید تروریسم به همان دلیل اغراق می‌کنند.

آدام کرتیس مستندساز سرشناس بریتانیایی می‌نویسد: "در دهه ١٩٨٠، ایده‌های برنیز دیگر جا افتاده بودند." در همین زمان بود که ابتدا مارگارت تاچر و بعد رونالد ریگان دوران نولیبرالیسم را در غرب شروع کردند.

مارگارت تاچر زمانی گفته بود: "چیزی به اسم جامعه وجود ندارد." این توصیف جامعه‌ای بود که برنیز به خلق آن کمک کرده بود؛ جامعه‌ای که بسیاری افراد به این باور رسیده‌اند که خواسته‌ها و احساسات آنها مهمترین چیز عالم است و برای جامعه یا اهمیتی قائل نیستند یا اهمیتی کمی به آن می‌دهند.

در سال ٢٠١٦ هم اساس مبارزات انتخاباتی دونالد ترامپ که او را به ریاست جمهوری رساند آموزه‌های برنیز بود. ترامپ در واقع برای جذب عقلانیت رای‌دهندگان تلاشی نکرد، در عوض از قویترین و خطرناکترین نیروهای ناخودآگاه یعنی ترس و نفرت بهره‌برداری کرد.

برنیز به دنیا راه دستکاری موثر افکار عمومی را نشان داد؛ مردم باید کاری را بکنند که آنها که پول و قدرت دارند می‌خواهند؛ چیزی را که لازم ندارند بخرند و کسی را انتخاب کنند که حافظ منافع آنان نیست یا دنباله‌رو رهبران قدرتمند باشند.

یکی از کتاب‌های برنیز، "مهندسی موافقت" (The Engineering of Consent) نام دارد که اصطلاح مهندسی افکار عمومی از آن گرفته شده است

دو نقل قول از برنیز هست که می‌توانست در یکی از رمان‌های جورج ارول آمده باشد:

"سواد همگانی قرار بود به عوام آموزش دهد که چگونه محیط اطراف خود را کنترل کنند. اما به جای ذهن، سواد همگانی به عوام مُهری داده که جوهر آن شعارهای تبلیغاتی، قواعد سردبیری، داده‌های علمی، موضوعات پیش افتاده روزنامه‌های زرد و کلیشه‌های تاریخی است و از تفکر اصیل کاملا بی‌بهره است. مُهر هر فرد کپی مُهر میلیون‌ها نفر دیگر است، بنابراین وقتی این میلیونها نفر در معرض یک محرک مشخص قرار بگیرند، همگی جوهر یکسان دریافت ‌کنند."

"پروگاندا جهانی و مستمر است و در کلیت خود افکار عمومی به انضباط در می‌آورد؛ جزء به جزء مثل ارتشی که سربازانش را به انضباط در می‌آورد."

اکنون ما هر روز بلا انقطاع در معرض تبلیغاتی هستیم که ذهن نقاد را دور می‌زنند و ناخودآگاه ما را هدف قرار می‌دهند. صاحبان قدرت هر روز از تکنیک‌های بسیار موثر برنیز استفاده می‌کنند. این بخشی از زندگی امروزی ما است.

 

عرض

عرض

به نام آنکه عا لم را دو تا کرد      

  برای تنبیهم هریک جدا کرد

یکی را نام بنهادند و دنیا     

دیگررا نام شد دنیای عقبا

یکی را ساختی جای مجلل

به اعمال من یاران مخلل

یکی را دار کوچک آفریدی

به متنش شمس و رودک آفریدی

همین دنیا نام که نام او دنی است

برویش مسکن ما و غنی است

به سوس دیگر ش مردی "ترامست"

کمی جنجالی وخوش پول خامست

به سوی دیگرش "بغدادی" خفته

جهان رادر بغل خوش خوی سفته

همه شیخا ن زوهمش خسته وخوار

شب وروز اند با اندوه تکرار

ولی کفار غرق کیف کردن

مسلمانان غمین در چاه بیژن

اگر دنیائی، دیگر شاد گردند

دراین دنیا زغم یکسر بمردند

سرشت اکثرش با مار کژدم

بلد هستند عقب گوی و غمغم

همه ناخوانده اهل رای وفتوا

به نزد همدیگر بسیار دانا

دل اکثر ملوث شد به کینه

همین مراث بر هریک ز" دینه "

شرح برخی واژه ها

رودک : مخفف رودی

شمس:خواجه شمس الدین حافظ

دینه :مخفف دیروز

ادامه دارد

 

مناظره

منا ظره دروازی  با خدا{ج }

 بحر رجز

خداوند قدیم و حی اکبر

خداوند بزرگ ومصدر خیر

خداوند غفور .مالک ملک

خداوند نظام وصاحب سلک

از آن روزیکه چشم خود گشودم

برنج زندگی شد بخیه پودم

فقیر و ناتوان  ودردمندم

تن پوسیده دارم آزمندم

بزندان "سلیمان" شد مکینم

به انواع تلاطم همنشینم

حصارم وکوه دریا و جر وجو

زی ناچاری به هرسه کرده ام خو

  تمام عمر بودم سخت بیمار

به انواع شقاوت من گرفتار

ادامه دارد

 

 

ایوان استبلین کامینسکی شرق شناس  شهیر روس و عضو آکادمی علوم روسیه درگذشت.

ایوان در 72 سالگی در سن پترزبورگ روسیه درگذشت.

«ایوان میخاییلوویچ استبلین کامنسکی» متخصص زبان های شرقی، ادبیات محلی و اقوام آسیاو بخش هایی از کتاب اوستا را ترجمه کرده بود. 

کامینسکی در سال 1945 در لنینگراد، سن پترزبورگ کنونی، به دنیا آمد و در سال 1968 از مرکز زبان شناسی شرق دانشکده مطالعات شرق پوهنتون دولتی این شهر فارغ التحصیل شد. 

او در زمینه زبان های فارسی، اوستیایی، خوارزمی اوستایی، پشتو ، فارسی قدیم، تاجیکی، عربی، یونانی قدیم و لاتینی پژوهش کرده بود. 

کامینسکی از سال 1991 تا سال 2006 ریاست مرکز زبان های شرقی دانشگاه دولتی سن پترزبورگ را برعهده داشت. 

وی مولف بیش از 159 اثر علمی از جمله کتاب هایی در زمینه گیاهان، پژوهش های ژنتیکی-تاریخی و زبان های شرق هندوکوش بود.

از برجسته ترین آثار این ایران‌شناس روس می توان  به کتاب‌های: زبان وخی، افسانه پامیر، افسانه‌ها و روایات سیستان و مقاله‌ پرده‌ کربلا و ترجمه بخش‌هایی از کتاب «اوستا» به روسی اشاره کرد.

 پروفسور ایوان میخایلویچ کامینسکی عضو ارشد فرهنگستان علوم فدراسیون روسیه و شرق ‌شناس و زبان‌شناس برجسته‌ روس بود که در سال ۱۳۸۴ ازسوی مرکز  همایش چهره‌های ماندگار، در زمینه‌ شرق شناسی  و زبان‌های بومی  از او تقدیر شد.

ایوان میخایلوویچ استبلین کامینسکی (به روسی: Иван Михайлович Стеблин-Каменский) زبان‌شناس و مستشرق شناس روس است که بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵ رئیس بخش شرق‌شناسی پوهنتون سن پترزبورگ بود. استبلین کامینسکی همچنین عضو ارشد فرهنگستان علوم فدراسیون روسیه بود.

وی در سال ۱۹۴۵ در شهر لنینگراد (سن پترزبورگ کنونی) به دنیا آمد. پدر وی «میخائیل ایوانویچ استبلین کامینسکی» (۱۹۸۱–۱۹۰۳) بود در سال ۱۹۶۸ در رشته ایران‌شناسی از دانشگاه سن پترزبورگ فارغ‌التحصیل شد و به مدت یک سال در مناطق پامیر، بدخشان به تدریس زبان‌های روسی و وخانی پرداخت. او بین سال‌های ۸۴–۱۹۸۱ در دانشگاه سن پترزبورگ به عنوان استاد زبان فارسی و زبان‌های شرقی مشغول به تدریس بود.

وی برای نخستین بار کتاب اوستا را به صورت جلدهای جداگانه به زبان روسی ترجمه نمود. وی یکی از نویسندگان مقالات در دائرةالمعارف ایرانیکا بود و بیش از ۱۵۰ کتاب نگارش نمود.

او دکتری خود را در زمینهٔ علوم و ادبیات از انستیتو خاورشناسی سن‌پترزبورگ اخذ و در سا ل ۱۹۷۱ از رسالهٔ دکتری خود با عنوان «آواشناسی تاریخی زبان وخی» دفاع کرده‌است. وی به زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، عربی و زبان وخانی،پشتو (یکی از زبان‌های پامیری) آشنایی دارد و تاکنون بیش از یکصد اثر علمی از این محقق برجسته به چاپ رسیده‌است. از برجسته‌ترین آثار وی به کتاب‌های: زبان وخی، افسانه پامیر، افسانه‌ها و روایات سیستان و مقالهٔ پردهٔ کربلا می‌توان اشاره کرد. پروفسور کامینسکی در حال حاضر مدیر کرسی ایران‌شناسی دانشگاه سن‌پترزبورگ است.[۱]

ایوان استبلین کامینسکی در سال ۱۳۸۴ به عنوان چهره ماندگار در ایران در زمینهٔ ایران‌شناسی و زبان‌های ایرانی معرفی شد.[۱]

کامینسکی با همکاری رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی دو بار به ایران اعزام شده و در همایش چهره‌های ماندگار شرکت کرده و همچنین در یک نشست علمی به تشریح سیر ۳۰۰ سال ایران‌شناسی در سن‌پترزبورگ پرداخته‌است.[۱]

او پنجشنبه شب ۳ مه ۲۰۱۸ در سن ۷۲ سالگی در زادگاهش، شهر سن پترزبورگ روسیه، درگذشت.[۲]

 

شکار رویداد

شکار کننده گان رویداد خود به داغ ترین رویداد تبدیل شدند

آنهای که با روحیه دقت ،صداقت ، انصاف وبیطرفی رویداد ها را برای آگاهی مخاطبان خودگزارش مینمودند، بتاریخ ده ثور خود به داغ ترین رویداد مبدل شدند.

حمله بروی قلم ،کتاب و دروبین درهیچ دین و آینی جایز نبوده بلکه کنشی است که درنده خوی یک جریان را به نیکو ترین صورت آشکار میسازد.

صنف خبر نگار شایسته است با همت مضاعف ایمان تذلزل ناپذیر به هدف که دارند ،راه خود را با گامهای استوار طی کنند.

گفتنیست که نبود اطلاعات از امنیت خبر نگاران نداشتن تعریف از نحوه فعالیت جناحهای درگیر مسبب اصلی این فاجعه است.

قطعه

ازغم دوش جدای چی شگفت مضطربم

نبض ما را توببین غرقه گرفتار تبم

روز من چون شب دیجور سیاهی دارد

شب پرستم همگی زندگی یکجا به شبم

 

 

زندگی

چیزی نبود زندگی یک نغمه در سحر  

 تیتر درشت محتوی متن از  خبر

چیزی نبود روشنی صاعقه به شب

یک رگ زنور تندیس او داغ چون شرر

چیزی نبود درد وفراق فتادگی

افتادگان به ذلت  وزنچیر بی سپر

درماندگان به رنچ گدازش الی گلو

ایستادگان دچار به گرداب تا کمر

ما سیر از گشته ایم نداریم اشتها

از باغ و راغ لذت او الحذر حذر