موارد مصرف مشترک نحوی برخی واژه ها، در لهجه های گویشی بومیان پشتو زبان و دری زبان
در مورد گذشته و هم پیوند زبان دری وپشتو تا هنوز زبان شناسان به صورت اکاد میک دید گاه های گونه گونی را ابراز کرده اند، اما با شناختی که من از ویژگی دوگونه لهجه در زبان پشتو و در ی دارم این یافته ها با صراحت نشان میدهد که هر دو زبان ریشه واحد دارند.
بومی ترین مردم منسوب به قوم پشتون در افغانستان زدران در پکتیا وبه پارسی زبانها باشندگان درواز در ولایت بد خشان است ، در تاریخ گذشته هیچ گونه پیوند ی میان مردمان این دو واحد اداری وجود نداشته حتا ، تا صد سال پیش هریک تابع جغرافیا جداگانه بوده و درواز تابع قلمرو بخارا وزدران تابع قلمرو جغرافیا جدا بوده است.
امامصرف مشترک واژه ها، خویشاوندی و همپوندی میان لهجه های گویشی این دو واحد اداری با روشنینشان میدهد که ،هردو لهجه گویشی پیشینه تو لد ،تکامل و بلوغ مشترک داشته اند.
با وجود آنکه درگذشته کوچکترین پیوند اقتصادی ،تعامل فرهنگی وهمسایگی میان این دو ناحیه نبوده است اما واژه های که در زبان گویشی مصرف میشود تلفظ و بار معنای مشترک داشته است.
سه دهه پیش هنگام که در پکتیا ماموریت داشتم در هنگام تعاطی افکار با مردمان بومی دریافتم که واژه های را که این مردم مصرف میکنند، اکثر همان واژه های است که در لهجه گویشی دروازیها مصرف میشود.
هر چند این دریافت در آن زمان توجه مرا هیچگاه به هم پوندی میان دولهجه به خود معطوف نکرد ، اما هنگامیکه درمیان رهبران سیاسی مسأله وابستگی زبان به مثابه ابزار اختلاف وبرتر ی یک قوم بر م قوم دیگر در میان عوام جا افتاد ،به یاد پیوند های مشترک در میان دو زبان شدم و این مصرع بیدل بیادم آمد که گفته بود.
آب وآیینه وسنگ هر سه ازیک گوهر اند = عالمی از هم جدا افتاد دشمن میشود
اکنون در این نوشته فشرده به صورت نمونه من با ارائیه چند واژه محدود میخواهم هم پوندی و ریشه مشترک هردو زبان را با مثال های عینی و زنده مطرح کنم .
تا مدعیان دورغگو حقوق این قوم و آن قوم بر تهی بودن شعار های شان از واقعیت واقف شده ،و دیگر به صورت سحر آمیز با استمداد طرح کردن حمایت از این زبان و آن زبان سبب کسب نام ونان برای خوان وجهان خویش نهشده و دامن زدن به این مسایل میان تهی را فراموش کنند.
واژه های مشترک:
شگی : اسم خاص از باب ثلاثی مجرد،دروازیها ریگ را شگ میگویند ، و کاربرد آن چنین است ،دربستر جویبار شگ خوابیده است که این واژه در زبان پشتو مانند لهجه دروازی با اندک تفاوتی شگی تلفظ میگردد.
خه: واژه دو هجای به فتح فا و عین ،هنگامی که مادر یا پدر،دستور اجرای یک کار را به فرزند خود میدهد،مانند بچه برو آب بیاور کود ک در پاسخ میگوید خه؛ که با اندکی تصرفی این همان شه پشتو است.
پرخ: از باب ثلاثی مجردو تلفظ آن به ضم فا وعین ساکن معمولن این واژه به برف کمی اطلاق میگرددکه فقط زمین را سپید کرده باشد و قابل روبیدن نباشد.
مانند " شب کمی پرخ باریده" که پشتو هم با هیمن بار معنائی قابل کاربرد است.
گد: ،گد به "ضم فا" هنگام که کودک تازه به راه رفتن آغاز کند دروازیهامیگویند، گد گد میرود و معمولن کار برد این واژه برکودکی اطلاق میگرددکه راه رفتن را تازه آغاز نموده و بدون موازنه راه برود. درپشتو گد یا لنگ بر کسی میشودکه نتواند به صورت استوار راه برود و مشکل معلولیت کلی یا نسبی داشته باشد.
غرم: "به فتح فا" و عین ساکن ،بومیان دروازی کسی را آدم راست و صادق نباشد میگویند غرم است و این واژه بیشتر در میان کودکان هم بازی رایج و مصرف میشود . هنگامیکه کودکان مصروف بازی و تفریح اند اگر یکی در کار خود خطا ئی را مرتکب شد دیگران میگویند غرمی نکن.یا غرمی کرد.
و در زبان پشتو با اندک تصرف صرفی "گرم" به معنا ئی ملامت بار معنای میدهد،که هر دو مورد مصرف بار معنائی مشترک دارند.
گد ود : هر چند این واژه در زبان نوشتاری دری و پشتو کاربرد عام ندارد اما در لهجه های گویشی هردو زبان مصرف نحوی واحد دارد.دروازیها کسی را در امور زندگی راست ودرست کار نکند میگویند آدم گدود است ،که در زبان پشتو این واژه به همان معنای دری بار معنائی دارد.
غاو : این واژه درمیان مردم بومی مصرف نحوی عام داشته و هنگام که خواسته باشند کسی را برای کاری دعوت کنند میگویند ، بروید فلانی را غاو کنید ،که برابر میشود با همان غگ پشتو و با بارمعنائی واحد.
خاوند: واژه خاوند در ادبیات نوشتاری دری تقریبن واژه متروک وقابل مصرف نیست ،اما درلهجه های گویشی مردم درواز این واژه مورد کاربرد بوده و هر زمانیکه بالای کسی مصیبت بزرگ بیاید در موقف درد و درماندگی میگوید سر بی خاوندم ،یعنی سرم بدون صاحب وسپرشده و بد بختم اما در زبان پشتو واژه خاوند به معنا شوهر و همسر بار معنائی داشته و تقریبی معنای" صاحب" بار معنائی میدهد که در واقع مفهوم مشترک با همان خاوند است که دروازیها آنرا استعمال میکنند.
پشته : دروازیهاپشتهبه زمین و موقعیت ناهمواری میگویند که بیشتر برای استفاده مراتع و دامپروری ازآن استفاده میشود ، فرضن هنگامیکه حیوانات را میخواهند به چراگاه ببرند به چوپان یا بچه های که مامور این کار اند هدایت میدهند ، مواشی را به پشته ببر ،در زبان پشتو این واژه بدون تعدیل تصرف به همان بار معنای آمده و زمین ناهموار را پشته میگویند.
لر: لر در زبان پشتو به معنای فاصله ،پایان یا اینطرف معنامیدهد ،اما در لهجه های گویشی دروازیها لر به مکان گفته میشود که محل بود باش حیوانات بوده و هنگامیکه حیوانات در آنجا مواد مدفوع خود را تخلیه میکنند ،برای نظافت آن مکان مواد که در آنجا از مدفوع حیوانات جمع شده به آن لر گفته میشود ،و لر درواقع فاصله بوده میان زمین اصلی مکان بود باش حیوانات با زمین اصلی که بنا ی بود باش بر روی آن آباد شده است ،پس لرکندن به معنای از بین بردن فاصله زمین با مکان بودباش حیوانات بوده ،و مشخص به مواد مدفوع حیوانات لر اطلاق میگردد.
که از نگاه مفهوم تقریبی میان کار برد پشتو و لهجه گویشی دروازی پیوندی معنائی محسوس است ، و یا شاید اختلاف اندکی هم درمیان باشد.
کت ومت:
واژهکت ومت در لهجه گویشی درواز و عام گویش و نوشتن با ادبیات پشتو با بار معنائی واحد مصرف صرفی دارد،مانند ،اگر پسری در خانه مردی تولد گردد،وقیافه و تندیسش شباهت با پدر ش باشد مردم میگویند کت ومت پدرش و اگر شبیه مادر باشد میگویند کت و مت مادرش .
در زبان پشتو هم در شیوه نوشتار و هم در گفتار و گویش مردمان بومی این واژه بار معنائی را دارد که در لهجه گویشی دروازیها رایج و معمول است.
نوده :واژه نوده که کاربرد امروز آن در زبان پارسی شاخچه وساقه نو رویده است یکی از ناب ترین واژه های زبان فارسی است که در اصول نگارش امروز کمتر رایج بوده اما در میان مردم بومی درواز این واژه مورد کاربرد و استفاده است ،با وجود آنکه در اصول نگارش پشتو بیشتر از واژه سانگه استفاده میشود ، اما در پکتیا این واژه در لهجه های گویشی همان واژه نوده مروج و مستعمل است .