ای دریغآ مادرم!
سفره خالی، نیست آوا، از نشیدی مادرم درنبودش خسته ام افسرده ام خاکسترم
یاد مادر بامدادو ظهروهنگام غروب در ضمیر خسته ام گل میکند اندوه درد مضمرم
چار سو را من ترصد میکنم با حرص و آز نیست رد پا او در خانه ودر بسترم
بهتر است بر دوش خود این رنج مهمان کنم انزوا بگزینم گریم زهجر مادرم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۶ ساعت 9:47 توسط سیرو س احمد بد خشا نی
|