تعارض فرهنگ ورنسانس

هستی و انسانیت در بزنگاه مخوف قرار گرفته اند، مرجع صدور این همه خوف وبی خاصیتی انسایت درون انسان است ، این دورن ماست که مرجع صدور آفت ،فتنه وبی فراستیست واین دورن ماست که مرجع صدور پویائی ،پندار شریفانه وپیام های الهام بخش است.

سه صد سال پیش انسان دوره رنسانس از ژرفای این شگفتی، شناخت یافت و با استمداد تفکر وتفحص برای نسل آینده بستری ساخت که انسان مسوولیت وماموریت خویش را در فرآیند زندگی دریابد ،وماهیت چیستی وکسیتی خویش را در حد که مقدور است به تبین وتعریف بگیرد ،تا زمینه فرار از بزنگاه های خوف و بی خاصیتی برایش مساعد گردد.

،اما با درد! تعارض فرهنگ ها و نگاه ایدیولوژیک به مناسبت زندگی مانع این شد فکر وفراست انسان درشرق وغرب در تکاپو یافتن چیستی و کیستی انسان شود.

لهذا تعارض فرهنگها و جهت گیری های ایدیولوژیک نسبت بزندگی ومناسبات انسان در زمینه های گونه گون سبب شد ،مقوله تفاهم فرهنگها موقفش را به خصومت سه جریان واگزار نماید ،یعنی خصومت وتعارض فرهنگها دریک جبهه ودر جبهه مقابل مدرنیته ورنسانس با همه ساز وبرگ مفکرانه ودانش داور انه اش.