منا ظره دروازی  با خدا{ج }

 بحر رجز

خداوند قدیم و حی اکبر

خداوند بزرگ ومصدر خیر

خداوند غفور .مالک ملک

خداوند نظام وصاحب سلک

از آن روزیکه چشم خود گشودم

برنج زندگی شد بخیه پودم

فقیر و ناتوان  ودردمندم

تن پوسیده دارم آزمندم

بزندان "سلیمان" شد مکینم

به انواع تلاطم همنشینم

حصارم وکوه دریا و جر وجو

زی ناچاری به هرسه کرده ام خو

  تمام عمر بودم سخت بیمار

به انواع شقاوت من گرفتار

ادامه دارد