پا سد ار راه باربد
پا سد ار راه باربد
در روزگار كه ما چشم به تجربه كردن سياهي و سپيدي دنيا گشوده بوديم، در قلمرو ديد چشم ما، چشمه ساران صاف و كوه هاي شامخ درواز بيش از همه مظاهر زندگي ، بزرگ نمايي ميكرد.
به دليل منزوي بودن اين ناحيه از تمدن، تكنالوژي و روابط شهروندي مردمانش با عرف و سبك بوميان هزاران سال پيش بزم و بساط معاش داشتند.
سادگي، صداقت، محبت و اخلاص موتلفه هاي بود كه، در ذهن و ضمير هر دروازي از هزاران سال پيش بخيه شده بود.
در چنين فضايي مردم به شنيدن شعر مولوي، حافظ، بيدل و شهنامه دلبستگي طبعي داشتند.
در همين بحبوحه، ترنم گر ي از تبار خينانگر بزرگ شرق(باربد) از طريق امواجه راديو اعلام حضور كرد.
در محتوا پيام اين ترنم گر بزرگ، نشنيده هاي حافظ، عراقي، مولوي و بيدل ظهو رو حضور داشت.
لذا مردم كه، در مساجد و محافل به شنيدن سجع و صداي مولوي معتاد بودند، شنيدن آنرا از طريق راديو با آهنگ پر لطف و با كيفيت اين ترنم گر با جذبه شور و شيدايي ميشنيدند.
آري اين ترنم گو بزرگ آدينه هاشم از تبار جرگه باربد بود، هر چند زادگاه او ناحيه كولاب واقع در بدخشان تاجكستان بود، اما بدخشاني هاي كه در جغرافياي افغاسنتان زنده گي دارند، تا اكنون با نوعي حرص و شيفتگي به شنيدن آهنگ هايش دلبستگي دارند.
علت دلبستگي:
ما در زندگي بيشتر به پديده هاي پيوند تامين ميكنيم كه، با نحوي از انحا، در گذشته، حال و يا فردا توانايي جوشش و منفعت داريم.
جاذبه هاي پيام حافظ، بيدل، مولوي و خجندي نخستين انگيزه هاي بود كه مردم را به سوي شنيدن اين آهنگ هاي كشانيد.
دوم صوت دلنشين و ترنم دلكش و دلفريب اين خيناگر پيرو بار بد، خاطرات را در ذهن مردم تداعي ميكرد كه از بد حادثه همه مرده بودند، ولي سينه به سينه از يك نسل به نسل دگر آن تجارب قشنگ منتقل شده بود.
سوم صحنه سازي هاي ذهني كه توسط حافظ، خجندي، و مولوي با زبان شعر ساخته شده بود، با محيط و تجارب مردم سخت هماهنگ و قرابت معنوي داشت.
چهارم اين ضجه هاي جانسوز در محتواي خود حكايت و شكايت از شوربختي تاجكان داشت كه از بد حادثه هويت، افتخارات و تشكل اجتماعي خود را به حراج داده بودند.
مانند اين مصرع:
اي چشمه شوخ كه جا نفزا ميايي
پيغام كه داري از كجا ميايي
اين چشمه شوخ همان چشمه است كه در فرايد زمان و مكان شاهد شور بدبختي تمام تاجكان بوده، و با حزن ضجه طبعي شيونگر درد محروميت و مصايب اجتماعي آنها بوده است.
مسلماً ضجه اين چشمه شوخ را نه تنها آدينه هاشم شنيده بلكه باربد هم شيون اين چشمه شوخ را با همه ابعادش شناخته و با ناله جانسوز آنرا ترنم كرده است.
بلي پيغام درد و محروميت اين چشمه شوخ از نخستين بامداد پيدايش آدم و عالم بوده و با وجود رفتن آدم صداي آن در عالم در شيون چشمه شوخ باقي مانده است.
شك نيست كه بعد از پدرود گفتن زندگي آدينه هاشم، صداي اين چشمه شوخ تا نسل هاي آينده پيام ا و رازدار مصايب اجتماعي تاجكان را ترجمان باشد. اما آدينه هاشم بعد از باربد دومين نوحه گر بود كه با لطف خاصي نغمه هاي جانسوزش روح، تاجكان را تلطيف و در پيوند دهي آنها در اقصاي دنيا موثر افتيد.
هر چند اين شيونگر اهل جرگه باربد به قول دو سخن شناسم اقاي عمران الدين ذره بدست نا تاجكان، پيش از در گذشتنش به تهديد و تعذيب روبرو شد اما آوايي نغز و اثر گذارش بر ذهن ضمير مخاطبانش جاودانه شد.
++++++