شیخ الرئيس ابو علی سینا مینگارد که طبیبی حاذق در مجلس یک از ملوک سامان به درجه محل اعتماد و موثق واقع شده بود که در خلا و ملا ومجالس رسمی  و محافل انس و حرمسرا گاه  بیگاه داخل ميشدو تمامی مخدرات سلطنت را طبا بت میکرد ونهایت خدمت پادشاه زمان محترم و مقرب بود.

 و چون د رحرمسرای شدی نبض زنان و محترمات را گرفتی وزبان و دهان آنها را دیدی وهیچگاه حرکتي که خلاف دیانت و امنیت باشد از او به عرصه ظهور نیامد ،شبي از شب ها در حرمسرا با ملک نشسته بود در آنجا ممکن نبود که هیچ نرینه قدم بگذارد چون گاه خوردن شام رسید پادشاه فرمان داد تا طعام حاضر سازند کنیزکان مشغول به آوردن طبقات اطعمه رنگا رنگ و خورش های جورا جور شدند کنیزکي خوانسالار بود که در صباحت و ملاحت مانند نداشت و بر سایر کنیزکان مهتر بود.

 چون خوان طعام از سر یک از کنیزکان گرفت خم گردید به زمین گذارد چون خواست راست گردد نتوانست همچنان دو تا بجای بماند به سبب

با دی غلیظ که در مفاصل او حادث شد و او را سخت بگرفت که دیگر نتوانست بلند شود پادشاه نهایت متغیر شد و گفت به هر قسم است فوری باید او را مداوا کنی تا بهبودی حاصل نماید.

 ولی در آن وقت هیچ تدبیر طبيعی موجود نبود که به وسایل ادویه جات رفع کند طبیب دانست که بواسطه ادویه که اینک ممکن نیست که موجود شد بهبودی حاصل نشود پس به تدابیر نفسانی پرداخت وگفت تا مقفه از سر آنماه چهره برگرفتند و موی همچون مشک او را به رخساره ای پریشان ساختند تا شاید از شرم و خجلت حرکتي نماید و آن شرمندگی سبب تولید حرارت گردد چون این کار نمودند فایده مترتب نشد .

پس طبیب به فكر شنیعتر عملی افتاد گفت تا بند زیر جامه او را باز کنند و شلوارش را فرو کشند چون بند او را باز نمودند شلوارش پائین کشیدند از کثرت حیا و شرم او را غضب و خشم دست داد و آن خشم و غضب تولید حرارت که در باطن داشت کرد چنانچه آن ریح غلیظ را تحلیل کرد و آن کنیزک در آن حین بر پای خواست و مستقیم وسلیم شد پادشاه از براعت و حذاقت آن طبیب در تعجب رفت و او را آفرین گفت و مخلع ساخت