نکته
{وقتی} شیخ حاتم اصم به طرف بغداد حرکت کرد چون مردم از آمدنش خبر دار شدند با ستقبالش شتافتند، و او را با اکرامي لایق و پذیرایی مجلل دریافتند .
در آن وقت المتوکل بالله عباسی که دهمین خلیفه از خلفای بنی عباسی بود و خلافتش از 232 تا 248 امتداد داشت خلیفه وقت بود بغرض خلافت پناهی رسانیدند که زاهدي آراسته و از هرگونه معایب و مثالب پیراسته به بغدادآمده است.
و در زهد و ورع و قدس و تقوا تا کنون نظیرش دیده و همتایش شینده نشده خلیفه، طالب ملاقات او گردید چون شیخ حاتم اصم به بارگاه خلیفه عصر وارد گردید او را مخاطب بنام زاهد ساخت، متوکل گفت من زاهد نیستم.
زیرا همه دنیا زمینیان تحت تحکم و خلافت فرمان فرمایی من بوده است با این مراتب چگونه من زاهد خواهم بود! شیخ حاتم اصم گفت: تو زاهد هستی چنانچه خدا يتعالی فرماید (قل متاع الدنیا قلیل ) و تو به اندکی قناعت فرموده و زاهد هستی نه چون منی که بدنیا و عقبا سر فرو نمیآورم و چگونه زاهد توانم بود.
متوکل از حسن تقریر دل پذیر نصیحت اندیش او نهایت متالم گردید و بر احترامات شیخ بیفزود و اذن انصراف داد گاه بیرون شدن خلیفه فرمان داد، تا مشت زری خدمتش آورند قبول نکرد و معذرت خواست و بیرون شد.
چون به جایگاه خویش رسید مردم گفتند چرا انعام و مرحمت خلیفه را رد کردی وقبول نفرمودی حاتم اصم گفت درگرفتن ذلت خویش و در نا گرفتن عزت نفس مشاهده نمودم .