مخمس
فردا که ابشار ، بشا رت کند بها ر
فر دا که با ز بزم کند با غ با هزار
فرد ا که باز بزم کند مر غک حزین
ما و حر یف سا بق و می بزم ابشار
هر سه کنیم خند ه به غم ها ی سا ل پا ر
سردی ور و ز گار عجب نا پدید شد
در با غ و راغ شا دی و جشن و نشید شد
سا ز بها رو سبز ه به هر سو پدید شد
بخت من شکسته دل اکنون فر ید شد
سا قی بده پیک دگر را منم خمار
شب ها ی سرد لذ ت عمرم خرا ب کرد
بر جسم من فصل زمستان عذا ب کرد
یخبند و بر ف بر سر من هم عتا ب کرد
چر خ فلک زرو ی سعا یت حسا ب کرد
بگذ شت و رفت درد و مشقت از این حصا ر
ما را بها ر مو نس غمخوا ر و همد م است
شا دی برو ی شا دی کنون نغز مد غم است
یک گلرخ ای در یغ در این بزم ما کم است
ور نه بسا ط بزم مبر ا زهر غم است
نا بو د با د عصه و غم این بو د شعا ر
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:35 توسط سیرو س احمد بد خشا نی
|