نقطه پيوند ميان اوباما و آيزنهاور
نقطه پيوند ميان اوباما و آيزنهاور
اکنون یک جنگ گستر ده نظا می و تبلیغا تی بخش گستر ده ای اسیا و افر یقا را به شدت زیر تهدید قرار داده است. ایر ان در این جنگ تبلیغا تی ، از طریق رسانههای خود، مردم بحرین را به یک جهاد اسلامی علیه حاکمیت آن کشور دعوت کرده و جمهوری اسلامی با وجو د انکه هرگز در خارج از خاک ایران دست به اقدامات عملی علیه همسایگان خود نمیزد. اما امروز میبینیم که با حزب الله در لبنان، با حماس در فلسطین، با مقتدا صدر در عراق، با استفاده از شیعیان در کویت و بحرین و همچنین با مداخلات خود در افغانستان سعی میکند بحرانهایی را در این ممالک بهوجود بیاورد تا توجه افکار عمومی جهانی را از ایران منحرف کند.
و ا مر یکا یها به بهانه تر زیق دمو کرا سی در اسیا در افغانستا ن ، پا کستا ن ، لیبیا هر رو ز به کشتن و تهدید مر دم مبا درت میکنند .
انان فکر میکنند از میزا ن تعر ض و تجا وز انها کسی خبر نیست اما دنیا میدا ندکه طر ح
خا ور میا نه بزر گ از سالیان متما دی به این سو در شرف تحقق بو ده است .
ایزونها ور نیم قرن پیش به دو کتو رین کا خ سپید ذهنیت داد تا در مورد ایجا د
خا ور میا نه ای که متضمن منا فع استرا تیژ یک امر یکا با شد پا لیسی امر یکا تنظیم گردد. بزرگتر ین ابزار برا ی تحقق این اهدا ف مهم استرا تیژ یک عنوا ن کرد ن مو لفه ها ی حقو ق بشر ، ازادی بیا ن و دمو کرا سی به سبک و قرا ت امر یکا بو ده است.
در عمل ارزش ها ی که بنام دمو کرا سی برای جوامع شر قی تبین و تعر یف شده ما هیت کا ر بر دی مسا وی ندا شته اند .
در کشو ر ها ی نظیر سعو د ی ، مصر بحر ین ، اما رات متحده سبک تحققق دمو کرا سی به تا سی از منا فع ر هبرا ن کشورها ی متذ کر ه بو ده ، در سا یر کشو ر ها تحققق دمو کرا سی متفا وت بو ده است .
یک اصل کانتی مشهو ر ی است که انسان ها غایت فی نفسه اند و نباید آدمیان با پوست و گوشت و خون را فدای مفاهیم انتزاعی کرد.
هدف اصلی دفاع از همین آدمیان و کاستن از درد و رنج آنان است. نمی توان بر نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی مردم چشم بست. همه آدمیان از نظر اخلاقی موظفند تا نسبت به سرکوب مردم هر کشوری واکنش نشان دهند، از مظلوم دفاع و ظالم را محکوم کنند. اما حمله نظامی به دیگر کشورها را فرشتگان انجام نمی دهند، آدمیان انجام می دهند؛ آدمیانی که در صحنه عمل، فاجعه می آفرینند. پیش از این، شاهد تهاجم ناتو به صربستان و آمریکا به افغانستان و عراق بودهایم. حمله به لیبی هم آخرین اینهاست. در این موارد چه روی داده است؟
حمله به عراق بدون مصوبه شورای امنیت و با دروغ های فراوان دولت آمریکا صورت گرفت که بعداً دروغ بودن همه آنها اثبات شد؛ از جمله ارتباط صدام با القاعده و وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق. تهاجم به عراق را حقوق بشر و دموکراسی موجه نمی ساخت در اثر حمله آمریکا/بریتانیا حدود چهار هزار و پنجصد نظامی آمریکایی کشته شدند. اما بیایید و ضمن همراهی ناموجه با دولت جرج بوش آن را هزینه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی به شمار آوریم. پرسش اصلی این است: صدام حسین چه تعداد عراقی را کشت؟ تهاجم نظامی به عراق باعث کشته شدن بیش از یکصد هزار غیر نظامی عراقی شده است. جایی که افراد با اسلحه تکلیف سیاست را روشن می سازند، دموکراسی وجود ندارد.
تهاجم نظامی به یک کشور نه تنها باعث بهبود وضعیت حقوق بشر نمی شود، بلکه هزاران هزار افراد غیر نظامی و بی گناه را به کشتن می دهد."مداخله نظامی بشر دوستانه" شاید نقض غرض باشد. باید از حقوق همین انسان های دو پا دفاع کرد، نه آنکه به نام دفاع از حقوقشان، جانشان را گرفت.
سیاست دومعیاری دولت آمریکا در رابطه با منطقه خاورمیانه پرسش برانگیز است. به همین دلیل اوباما به صراحت گفته است که وقتی "ارزش های ما" با "منافع ما" مقارن باشد، دست به اقدام خواهیم زد. در لیبی این گونه است. ا آيزنهاور درصدد بود تا اتحاد آمريکا را با کشورهاي هم پيمان تقويت کرده و سطح تعهدات خود را نسبت به خاورميانه افزايش دهد.اين در حالي بود که آيزنهاور در مقام يک کنشگر اين اقدامات را صورت نداد و ترس از تهاجم سرخ کمونيستها و خطر "مارکس گرفتگي"غربي ها منجر به تغيير رفتار اين جنرال جمهوريخواه شد .آيزنهاور در آن زمان کارگردان تحولات سياست خارجي آمريکا نبود،بلکه صرفا سعي کرد واکنش خود نسبت به تحولات جهان دو قطبي را به صورتي عامه پسند تزئين کند!
"خاورميانه"نقطه پيوند ميان اوباما و آيزنهاور محسوب مي شود.کليت خاورميانه ملتهب است اما جنس التهاب در همه کشورها يکسان نيست.در کشورهايي مانند مصر و تونس و الجزاير جنبه مدني اعتراضات بر جنبه خشونت آميز و اعتراضي مطلق آنها غلبه دارد. حسني مبارک ز پس از حدود يکماه لجاجت ميدان را ترک کرد.اما در ليبي چنين وضعيتي نيست و بمب افکنهاي معمر قذافي صفوف مردم را مي شکافد.در يمن و بحرين نيز علي عبدالله صالح و خاندان آل خليفه پاسخ شعار تغيير را با گلوله مي دهند و هر روز بر تعداد جان باختگان اعتراضات در اين کشورها افزوده مي شود.در عربستان سعودي نيز آل سعود سعي دارند عزم انقلابي مردم و اختلافات موجود ميان فرزندان عبدالعزيز را به صورتي همزمان کتمان کنند.با استناد به همين توصيف کلي به سراغ فرضيات موجود در خصوص حوادث منطقه مي رويم.
ايالات متحده آمريکا مديريت حوادث جاري در منطقه را بر عهده دارد و از قيامهاي مردمي در کشورهاي مختلف خاورميانه استقبال مي کند.بر اين اساس واشنگتن مشغول تزريق واکسن دموکراسي به بدنه منطقه است و خون ملتهاي تحت ستم ديکتاتوريهاي عربي نيز کمترين هزينه اين واکسيناسيون است پس از فروپاشي نظام دو قطبي و حادثه 11 سپتامبر، ايالا ت متحده در راستاي تثبيت نظام هژمونيک و تحقق اهداف بلند مدت خود استراتژي ها و رويکردهاي مختلفي را با توجه به موقعيت و وضعيت ژئوپوليتيکي مناطق مختلف جهان در پيش گرفت. در همين راستا منطقه خاورميانه به دليل موقعيت ممتاز استراتژيکي و ژئوانرژيک از يک طرف و حفظ رژيم اسرائيل و ادعاي مبارزه با تروريسم و محدود کردن بنيادگرايي از طرف ديگر در حوزه منافع استراتژيکي آمريکا قرار گرفت.
بتا سی از همین بر داشت انچه که امروز در خا ور میا نه در حا ل اتفا ق است یک رو یداد عا دی نبو ده دیر یا زود دامنه این بحرا ن ممکن است سا یر کشور ها را زیر تا ثیر گر فته و اهدا ف که از طر یق لشکر کشی و زور تحقق نیا فته اند از طر یق مدیر یت بحرا ن در خا ور میا نه تحقق
بیا بند