سا ل ها ی درد
من در خانه بیکار بود م حتی کا ر ی که مطابق استعداد و توانا ی فزیکی من باشد دست یاب نمی شد حدودا بیست وپنج لگ افغانی از چند دوست قرض گرفتم از مار کیت سبزی که در انزمان در دهن باغ مو قعیت داشت یک مو تر شصت پا کستانی پیازرا بار کردم ، وقتیکه از شهر کابل خارج میشدم در مسیر راه تا پاکستان دها حکومت وتنظیم دیده میشد ، در هر ولایت و لسوالی چندین تنظیم برای تقسیم قدرت با هم چسپیده بودند .ولا یت لو گر تو سط حزب اسلا می ، جمعیت اسلا می ، اتحاد اسلا می و حر کت اسلامی مو لوی محمد نبی اداره میشد .
در پکتیا حزب اسلا می واتحاد حضور فعال تر داشتند اما خوست تحت اداره شورای قومی بود .
شب در خوست بودم اما بامداد به طرف پاکستا ن حرکت کرده و سساعت ده بجه روز در شهرک غلا م خان رسید م .
این مرز به شدت توسط نیروهای ملیشه پا کستان نظارت می شد ، مو تر های افغا نستا ن را به داخل پاکستان نمی گذاشتند ،
از شهرک میرا مشاه که از غلا م خان تقریبا 20 کیلو متر فاصله دارد مو تر اوردم وقتیکه پیاز ها را به غلام خان انتقال داد م در بازار پیاز نبود ، به دلیل امدن سیلاب در پنجا ب وضیعت در پاکستان به حا لت ا ضطرار امده بود .
من یک بور ی پیاز را در کابل تقریبا 200 کلدار خریده بودم در صورتیکه در میرام شاه یک بور پیاز ور حدود 750 کلدار بو لی میشد . هر بوری پیاز من تا پاکستا ن تقریبا 50 کلدار مصرف خورد ه بود . یک جوان پکتیا وا ل که اهل ولسوالی زد ران بود در مار کیت سبزی با من اشنا شد ، با فرهنگ و اخلا ق پشتونها از گذشته معرفت داشتم لهذا با لا یش اعتماد نموده صلا حیت فروش جنس را برایش تفویض کردم.
در مدت سه روز جنس را برایم بولی کرد ، نمیدانم واژ ه بولی از کدام زبا ن ریشه گرفته است اما فلسفه بولی ان است که کالا مورد فروشرا در بازار شبیه حراج یا لیلام میکنند ، تمام دکانداران جمع شده فر ضا یک دکا ندار میگوید که قیمت این بور 500 کلدار دومی 550 و سومی 600 و در اخر هر دکاندار که اخرین قیمت را گفت و کسی ا ز ان بالا تر نرفت در همان جا ارزش واقعی کالا تثبیت میشود .
فشرده سخن اینکه در اولین تجا رت بر حسب تصادف یک افغانی من تقریبا سه افغا نی شده بود ، دو سه شب در منزل این جوان زدرانی که در منطقه مچس بود گزرانیدن پدر دوست من مرده بود اما پدر کلانش که به روایت خود شان حد اقل یکصد ده سال داشت در حجره انها تنها زندگی داشت صداقت این جوا ن زدرانی که محمد شریف نا م داشت برا ی من در زندگی الگو بود.
از میرام شاه طرف پیشاور رفتم در مفشن تریت هتل پیشاور که الحجاج نا داشت یک اطاق را
به مبلغ 250 کلدار که در انزمان معا دل یک بور ی ارد 14 سیره بود کرایه کردم .
واز راه تورخم دو باره کا بل امدم جا ده ها بکلی تخریب و افراد غبر مسوول در مسیر اه بدن اصول اخاذی میکردند .
این اخاذی را در انزمان گروه ها ی مسلح غیرمسوول پاتک نا م گذاشته بودند مردی ، قدرت و حوزه صلاحیت هر قوماندان وابسته به مجمو عه پاتک ها ی بو د که در مسیر راه افراز میکرد .
فکر میکنم قو ما ندان قلم ، چمن و زرد داد در مسیر راه جلا ل اباد از همه مجا هدان دگر پاتک بیشتر داشتند .
سروبی حوزه پادشاهی بدون تخت وتاج زرداد بود و داستان های شرین و شیوا یش تا هنوز زبا ن زد خا ص و عام است .؟!
دو ر دوم رفتن به پاکستان
به اصطلا ح عوام من در دور اول مزه خورک شدم لهذا در دور دوم دو مو تر را از کابل محموله گرفتم یکی پیاز و دومی کچا لو با سه پایه کو لر و دو میل تفنگ روسی برا ی محمد شریف رفیق زدرانی ام بود .
کلا شینکوف ها را با مهارت در میان بو ری ها ی پیاز تنظیم کردم اما این با زما نیکه به میرام شاه رفتم نه پیاز بازار داشت ونه کچالو .
دوست زدرانی من جنس مرا به بنو که یکی از ولا یات سرحدی است انتقال داد ووبا لا خره تجا رت بی سود من در همان جا پا یان و اوضاع در داخل افغانستا به شدت خراب و من از ترس، از این کار صرف نظز کردم .