نامه

در محله ای  که من بود و معا ش دارم شباهت بسیار با دهکد ه ای دارد چشم به جهان در  انگشوده ام

به این معنی بچه ها ی قد و نیم قد هر روز با کالای مند رس  بکس های رنگ و رو رفته

  بطر ف مدرسه میروند.

 ومن با دیدن انها در میان تجا رب فرو میروم که چهل سال پش  در یک چنین مو قیعت قرار داشتم .

ان خاطرها  با و جو د داشتن همه تلخ کامی امروز برایم شیوا ، رویای و تماشای اند . اگر خدا  استد عای مرا قبول میکرد  من چنین نیاز داشتم .

 خدایا ! هر انچه که امروز برای خود منیحث وسیله معاش و کفاف زندگی تامین کرده ام  انرا دو باره برایت میدهم . مشروط بر اینکه کودکی و کو دکان همزاد و همروز گار مرا در همان بسا ط برایم پس بده!

  لهذا به همین مناست امروز زمانیکه از خانه بسوی دفتر روان بودم هفت تن از این کودکان رادر مو تر با خو د تا مدر سه رساندم و در دفتر این غزل گو نه بر روی کاغذ ریختم 

 محتا ج 1387حمل 

 اهدا برای کو دکان زاد گاهم

  وامدار

درد،دارد زادگاهم ،پيكرش دراضطرار

رنج دارد مادرم، اين رنج ها ازسال پار

كودكش پاي برهنه ، ميرود درصخرها

آستينش مدفن اشك ،غم اين روزگار

مادرش هرشب به بستر ميرود درفكرنان

نو جوا نش در غم نان لباس كاروبار

دختر نوباوه اش، تامدرسه گريان رود

دربساط كفش او افتاده صدها سنگ وخار

دربساط كلبه اش، باشد تنش تاوقت مرگ

بردو،دوشش رنج وحرمان روز شب او  سوگوار

 معنی دنيا برايش ، يك شكم نان جواست

نيست درقاموس بارمعاني ازبهار

گردنش زخمي ومجروح قامتش همچون كمان

قلب او خونين بود از جبر وكيد روزگار

قسمتش ازدهر گشته اشك درد ياس وغم

درتمام عمر خود غرق است دراين گيردار

با وجود اين همه درد وشكست اضطراب

همتش عالي وتصميمش بودپولاد وار

زير پتك روز گار و زنده گي قايم بود

قامتش درایستيايي محكم وبس استوار

درافق هاي بلندش ازفلق آيد پيام

آفتاب وآب باشد هردو از او وامدار