روخوس میش، محافظ هیتلر و آخرین بازمانده از کسانی بود که شاهد خودکشی او بودند

روخوس میش، محافظ آدولف هیتلر در سن ۹۶ سالگی در آلمان درگذشت. او آخرین شاهد ساعت‌های پایانی زندگی رهبر دیکتاتور آلمان نازی بود.

روخوس میش، افسر اس اس آلمان به مدت پنج سال از اعضای حلقه درونی آدولف هیتلر به شمار می‌ رفت و در این زمان محافظ، قاصد و تلفنچی آدولف هیتلر بود.

او همیشه با افتخار از خدمات خود به "پیشوا" یاد می‌کرد.

روخوس میش آخرین بازمانده پناهگاه هیتلر در برلین و آخرین شاهد خودکشی هیتلر و اوا براون در روز ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ بود.

او فقط چند ساعت پیش از آنکه ارتش سرخ شوروی پناهگاه هیتلر را به تصرف خود در آورد از آنجا گریخت. او خیلی زود دستگیر شد و ۹ سال را در اردوگاه های کار اجباری شوروی به سر برد. تصرف پناهگاه هیتلر، سمبل پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم بود.

بر اساس گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس او هیتلر را مردی خیلی معمولی توصیف می‌کرد و می‌ گفت که هیتلر آدم خشن یا یک هیولا نبوده است.

آقای میش حدود چهار سال پیش در یک مصاحبه با بی‌بی‌سی درباره هولوکاست گفته بود: "من از بازداشتگاه داخائو و اردوگاه های مرگ باخبر بودم اما از حجم آنچه اتفاق افتاده بود خبری نداشتم."

او همچنین گفته بود: "این مسائل جزئی از بحث‌های ما نبود. دادگاه نورنبرگ به جنایاتی که آلمانی‌ها مرتکب شده بودند، رسیدگی کرد اما باید بدانید که هیچ جنگی در تاریخ وجود ندارد که بدون ارتکاب جنایات باشد و در آینده نیز چنین نخواهد بود."

'هرگز آن صحنه را فراموش نمی‌کنم'

روخوس میش، افسر اس اس

روخوس میش در سال ۱۹۱۷ در روستایی که امروز در لهستان قرار دارد، به دنیا آمد. در بچگی یتیم شد و با پدر بزرگ و مادربزرگش بزرگ شد.

قبل از آن که در سن ۲۰ سالگی به نیروهای اس اس (گروه نظامی حزب نازی) بپیوندد، نقاش ساختمان بود.

او در باره کارهایش برای هیتلر به بی‌بی‌سی گفته بود: "ما همه محافظ هیتلر بودیم. وقتی هیتلر سفر می‌کرد، چهار یا شش نفر از ما با خودروی دیگری او را همراهی می‌کردیم. وقتی به آپارتمان هیتلر در محل کار او می‌رفتیم، وظایف دیگری هم داشتیم. دو نفر از ما همیشه به عنوان تلفنچی عمل می‌کردیم. با رئیسی مثل هیتلر، باید تلفن‌های زیادی را جواب می‌دادیم."

با پیشرفت نیروهای متفقین در جنگ و شکست‌های نیروهای هیتلر، او به پناهنگاه خود در برلین عقب نشینی کرد. روخوس میش، تلفنچی این پناهگاه بود.

او به بی‌بی‌سی گفته بود لحظه‌ای که هیتلر خودش را کشت، او با تلفن صحبت می‌کرده و صدای گلوله را نشنیده است.

"اما بقیه صدای گلوله را شنیده بودند و منشی خصوصی هیتلر از همه خواسته بود که سکوت کنند، سپس دستور داده بود که در اتاق پیشوا را باز کنند."

روخوس میش گفته بود: "من هیتلر را دیدم که سرش را روی میز گذاشته بود. اوا براون روی مبل دراز کشیده بود و چهره‌اش به طرف هیتلر بود. زانوهایش را توی سینه جمع کرده بود. او لباس آبی تیره رنگی با چین‌های سفید به تن داشت. هرگز آن صحنه را فراموش نمی کنم."بی بی سی

آرامش و آسایش

اگر ا نسا نها به دو اصل " آرا مش و آسا یش" نیا ز داشته با  شند ، مولفه ء آسا یش با تو صل به تلاش ،تقلا و تدبیر ممکن است حا صل شود ، اتا اصل آرامش که پیوند نا گسستنی به تفکر ،تعلم وتأمل دارد ، با اتکا به نیرو ی عقل است .

لهذا انسا نها ی که از داشتن مو هبت عقل محرو م اند ، هیچگاه با و جود داشتن  اسا یش به آرامش نخوا هند رسید.

شیپو ر ها ی زنگزد ه و زرد درد مند

امشب به سا ز صا عقه در رقص و در نوا

شهر که بو د سلسه جنبا ن عشق و جو ش

امشب اسیر خدعه و تزویر  دیو ها

قطعه

یک دو ره زند گی که بو د سهم جملگی

با ید برا ی درک و دید ن لذ ت شها متی

ورنه دو دست زیر الا شه برا ه عیش

حقا که هست اید ه پر حما قتی

 

 شیپو رها ی خسته و افسرد ه  و مریض

امشب به سا  زصا عقه تقر یر میکنند

در را ستا ی تعر یف سا ز و سرود صا ف

با مکر خا ص حیله و تزویر میکنند

اما مخا طب که  نگا هش وقو ف داشت

معنا به آن سا ز کج شد ه تفسیر میکنند   

دو رباعی

 

امرو ز  فلک  طر ح رفا قت دارد

فردا دو هزا  ر درد و تهمت دارد

بیجا غم دو ش بر دو دوشم با  راست

یک ذره و خو شی و صد جنا یت  دارد

محتا ج
در گو ش دلم گفت فلک بنها نی
در غمکد ه تا رو ز دگر مهما نی
این دم که فرا غتت بو د از غم درد ...
شک دا رم اگر تا دم دگر ما نی

 

یا د ی از یک خا طره سر نو شت سا ز

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

یا د ی از یک خا طره سر نو شت سا ز

صنف یک مد رسه بو د م بر مبنا ی غریزه ، شو خ ، آدم آزار، و نا را م بو دم , یک رو ز پیش از همه شا گردا ن  با پسر کا کا یم {داراب}از مد رسه گر یختم ومنظو رم از گریز رفتن برا ی شنا ورزی بود .

متاسفانه تا هنوز فن شنا ورز ی را نیا موخته بو دم، اما شیفته شنا ورز ی بو دم ، در سیصد متر مد رسه رو د خا نه قشنگ ،سر شا ر از خشم و شد ت جر یا ن دا شت و گذشتگان ما، کوف آبش نا م گذا شته بو دند .

کو ف با وجود زیبا ی ، مستی ، همیشه  سرو د هستی را با لحن دلنشین تر نم میکرد . اکثر شبها ی تا بستا ن در پهلو ی این رود خا نه میخوا بید یم و تا با مداد برا ی ما سرود زیر و بم تر نم میکرد.

تا اکنون سرو د ها ی که کو ف آب برا یم زمزمه کر ده است در گو شم گورا ، دلنیش و دارا ی مفا هیم شا عرا نه اند ، میتر سم اگر به تر جمه و تحشی آنها مبا درت کنم، ما نند سرو د ها ی تا گو ر که به در ی تر جمه شد ه اند بی معنا نشوند ، بگزا ر برا ی همیش صدا ی تر نم در رود خا نه مست کو ف آب بی تر جمه جر یا ن دا شته با شد.

و بر میگرد م  بر سر اصل مو ضو ع : همینکه در نزد یک رو د خا نه رسیده پیرا هنم را

از سر کشیده و دا خل آ ب شد م و آب با حر ص بی سا بقه مرا به درو ن خو د کشید ، با شد ت دست پا زدم بیرو نم کرد ، و مو ج رود خا نه دو با ره پا یم را به شد ت پایا ن  کشید و مرا تا بستر ریگها که در دل در یا بو دند پایا نتر کشید ، دو با ره با شد ت بیشتر تقلا کرد م و قتی که بیرو ن شد م در لب رو د خا نه بود م و دید م زند گی جریا ن دارد .

فردا دو با ره به تنها ی به رو د خا نه رفتم ، اما ورزش شنا ورزی را بلد شد ه بو دم ، البته بعد از دو با ر  بعد از اسا رت و شکنجه مو ج.

بلی به شها دت همه همبا زی ها یم من در آن رو ز گار در ورزش شنا از بهتر ینها بودم .

نهنگی بچه خود را چو خو ش گفت

به  دین  ما حرا م آمد کرا نه

به مو ج آو یز از سا حل بپر هیز

همه در یا ست ما را آشیا نه

 

ربا عی

 نو ر وچرا غ و پنجره هر سه اسیر شد

شا عر غر یب و دیده او هم ضریر شد

تنها صدا ست مونس او در گداز روز

او را بسا ط زند گی شبه کویر شد

عزل

به پا سخ  آقای پرتو مرد درد و درک

{امشب صدا ی قا فله ء نور میر سد}

بر درب با غ لشکر زنبور میرسد

ای باغبان خسته و افسرده و مریض

فصل فر یب و غارت مزدور میر سد

بر خیز همتی که به تاراج میرویم

آ فت بباغ شاخهء  انگو ر میرسد

از دو ر میرسد به دو گو شم نهیب خا ص

هر چه که هست ضجه نا جو ر میرسد

تا درک ما به معنی این سا ز میرسد

تند یس ما به پر تگه  گور میرسد

پیش از وقوع حا دثه تا ایستلا ی شب

همت کنیم جا ده ء پر نو ر میر سد

محتاج