حر ف که هیچ کس نه شنفت

 حر ف بر سه قسم است

حر ف مفت

  حر ف سفت

حر ف سست

بیهو د ه گو ی بر خی یا را ن گر ما به یی ما حرف مفت است جزآنکه ذهن خود را خسته کنند و برآبرو ی خو د لطمه وا رد کنند سو د یگر ی  از گفتن حرف ندا رد .

حر ف سفت ان است که برمبنا ی درک  و بردا شت از کنه واقیعتی گو ینده بعد از تأ مل به ابرا ز ش می پر دازد .

برخی ها ی به ژا ژ گو ی معتا د اند ، نا دانسته در با ره مسا یل نظر میدهند ، بی تا مل د ر با ره رو یداد ها قضا و ت میکنند و شتا بنا ک در مو رد کا ر ها ی مهم متو صل به تصمیم میشوند ، و این حرف ها درواقع ژا ژ ها ی اندکه کسی آنرا نه میشنود ُ-زیرا حرف مفت اند.

رباعی

 

ربا عی افقی و عمود ی

 

 از چهر ه===    افرو خته  ==     گل را ===مشکن

 افرو خته ==    رخ مرو ==    تو دگر ==به چمن

 گل را  ====   تو دگر ==  مکن خجل== ای مه من

مشکن   ===    به چمن  ==  ای مه من=== قد ر سخن

 

وصف جغرافی طبیعی افغانستان (افغان)

 

وصف جغرافی طبیعی افغانستان (افغان)

اگر دراينجا اسم افغان بترتيب حروف تهجي كه بايد الف بابه ( الف و ب ) آغاز شود نشده محض تقديم اسم افغان كه اصل مقصد از تاليف اين كتاب بوده است ميباشد افغان به وزن انبان به معني فرياد و زاري و غوغا و بيقراريست و چنانچه قاعده فارسي است گاهي بدون الف خوانده شده  و فغان گويند و فغان و افغان تا كنون ميانه فارسي زبانان مسعمل بوده صاحب فرهنگ انجمن آراي ناصري رضا قليخان هدايت خيلي اختصاراً گويد كه افغان به معني فرياد و زاريست و نام طايفه ايست كه در مصر بوده و بمرور و هور از ميان بني اسرائيل بيرون رفته و به هندوستان آفتاده و در آن جا كوهستاني قلعه بنياد كرده الي اخر تانكه به سلطنت افغانستان رسيده اند . بالجمله فغان به معني فرياد و زاريست شعرا بسيار در اشعار شان استعمال نموده نگارنده گفته:

            ( فغان و آه زين چرخ ملاعب                كه مكاراست و غماز است فاسد )

سعدي گويد :

  ( اي مسلمانان فغان زان شاهد عابد فريب       كوه بيك ره برد از من صبر و آرام و شكيب)

و در استعمال فغان با الف كه افغان باشد شاعري گفته است :

      ( افغان زتوشوخ نا مسلمان افغان                              افغان زتو آفت دل وجان افغان )

      افغان بچۀ دردل تورحمی نیست                   ازدست توافغان بچه افغان افغان

ديگري گفته است :

      اين قالب بيجان زلبت جان طلبد                               وين خاطر دردمند درمان طلبد

      دل نيست كه اوطالب افغان باشد                              الادل دل من كه دايم افغان طلبد

رضا قليخان هدايت صاحب روضته الصفاي ناصري ميآورد كه در سنه 1168 كه نواب محمد حسن خان قاجار به مازندران رسيد بزرگان قاجاريه و افغان باه يافتند از انجمله كه بحضور شاهانه رسيدند يوسف خان  ، افغان و ملا يار محمد خواجه و اعظم خان و قلندرخان و گلستان خان و مرتضي خان و غيره بودند و مرتضي خان پسر ملا يار محمد خواجه در حسن و صباحت و جمال و وجاهت بي نظير و جمعي خودي و بيگانه او را سير بودند نواب محمد حسن خان قاجار نظر بانكه ملايار محمد امام جماعت و از جمله علما اعلام بود به فرزندش مرتضي خان كه در حسن و جمال بي مثال بود نظر كج بينانه نفرمود هرقدر ملتزمين ركاب سعي كردند كه مرتضي خان را در سلك مقربين درگاه و خدمتگذاران بارگاه منسلك كنند نواب محمد حسنخان قبول نكرد درانوقت شعراي مازندران هريك بجهت ان سروجويبار صباحت وماه اسمان وجاهت شعري سرودند وبياتي برشته نظم كشيدند كه ازانجمله  بيدلي رباعي  افغان زتوشوخ نامسلمان افغان منظوم بود وديگري رباعي اين قالب بيجان زلبت جان طلبد رابجهته مرتضي خان گفت       وباانكه اين كلمه افغان درگاه زاري وبيقراري ميانه فارسي زبانان مستعمل شده ازقديم ميتوان گفت كه نام طايفه بوده كه دراراضي  باقتريانه وباختريانه سكونت داشته اند زيراباختريانه اسم بلخ وجهات قريبه اوبوده چنانچه اريا اسم خراسان جنوبي وجهات هرات ناميده شده بوده است واين اسامي دركتب مورخين يونان بلغات درتمه يونان اززبان  هيروات كه مشهوربابوالمورخين بوده وديودوروسي سيل يونانيان مشروحاومختصرا بوده است كه دراينجا مقصودبسط تاريخ نويسي نيست ومعني لغوي افغان رامقصوداست هيرودت  1 بوناني كه خودازمعاصرين ملوك هخامنشي ايران وكيان بوده وباجازه اسفندياربن گشتاسب بيساحت وگردش درايران رفته وقبل ازميلادمسيح چهارصدواندي ميزيسته وبايران وافغانستان مكررسياحت كرده مياورد كه  اسكيلاقس سياح يوناني درسياحت نامه خود چون مواقع تماشاراذكرمينمايد نام افغان رابادني تحريفي  اغاوان  مينگارد فاضل محقق دانا محمودبيك خان طرزي مديرروزنامه  سراج الاخبار نيزهمين مطلب رادررساله متبوعه سنه 1330 كه سال گذشته باشد وان رساله رابنام اياچه بايد كرد انتشارساخته ازقاموس الاعلام نقل نموده بالجمله درلغت سانسكريت  اغاوان بمعني سوارامده وبمروربامختصر تحريفي افغان شده وبدين طايفه اطلاق گرديده چنانچه لغت وزبان افغان وهاتي وروستائي پشتو بوده است ونسبت اين رانيزبه پشوتن ميدهند كه يك هنرداران نامي ايران درقديم بوده ودرجنگهاي ايرانيان وتورانيان موجوده

--------------------------------------------------------------

1 – هيرودت كه هيروتس يوناني باشد ابوالمورخين اورامي نامند وتاريخي جامع كه مشتمل برهشت جزوباشد نگاشته كه بيشتراوراجع بجنگهاي بري وبحري ايرانيان بايونان ودول صغيره انزمان بوده است اين شخص درسنه 484 چهارصدوهشتادوچهارقبل ازميلاد درشهر هاليقار ايالت بودروم يونان بدنيا بدنياامده پس ازاكتساب علوم وفنون اغازبسياحت دراسياومصرويونان نموده پس ازان اپتدا بنگاشتن تاريخ خويش كه مبني براحوالات امم انزمان خاصه جنگهاي ايرانيان نگاشته ومبلغ 2500 تيره يمان  زمان مكافات گرفته بجهت نگاشتن تاريخ پس ازان به توريون اتاليادرتاريخ 406 قبل ازميلادرفته ودرانجا وفات نموده است تاريخ اوبسيارسيس وروان وهرچه ديده وشنيده نگاشته است وكنون تبليغات مختلفه ترجمه شده است .

 

 

بوده است اما پشتوبضم اول ومنم ثالث صاحبان فرهنگ مانند فرهنگ انجمن اراي ناصري وصاحب برهان وصاحب جهان گيري متفقا ميگويند زبان افغانانست كه باهم تكلم ميكنند هيچ يك ازمبداومنشااين لغت واين اسم بحثي نمي نمايند ولي لفظ پشن وپشت وپشنگ وپشين درلغت فارسي ومواقع جاغرافيائي افدغا نستان بسيار استعمار شده چنانكه(پشن) مو ضوعي بوده است كه ميان پيران ولديه سپهسالار را فراسياب وطوس بن نوزد سپهسالار ايران جنگ واقع شده واين معركه بمظفريت تورانيان ختام يافت واين رباعي مشهوره كه حكيم عنصري وعسجدي وفرخي هريك يك  مصرع گفته اند وفردوسي مصرع اخرراگفته بخصوص همين موضع است چناچه عنصري گفته است وچون عارض توماه بناشد روشن وعسجدي گفته(مانند رخنت گل نبود درگلشن) وفردخي گفته(ومژگانت همي گذركند از جوشن) وفردوسي گفته(مانند سنان گيو درجنگ پشن)وپشنگ بروزن پلنگ نام پدر افراسيايب بوده است وافراسياب نام پدر خود پشنگ رابه پسر خويش پشنگ داد واو  را نيز شيده ناميد وپشت اسم شهريست درنواحي نيشابور وشرحش خواهد امد وپشين نامي پسر كيقباداست كه اورا ك پشين نيز گفته اند ولهراسب وسهراب دوپسران اوبوده اند وابن سهراب بخلاف سهراب پسر رستم بوده كه بدست پدرش رستم كشته شد واروند پسر پشين بوده است چناچه حكيم فردوسي طوسي فرمايد (بداروند از گوهر كي پشين- كه خواندي پدر برپشين افرين) مقصود اين اسامي ولغات درافغا نستان حاليه بزمان بسيار دورگذشته خيلي استعمال ميشده سيد جمال الدين ميگويد پس از غلبه بخت النصر به بيت المقدس ودر زير شكنجه وعذاب افتادن مردم از كثرت رنج وصدمه خلايق بناله وفغان وانين  افتادند وازان زمان موسوم شدند طايفه ازانها به افغان برخي گويند كلمه افغان اسم(الخفيد- شاودل ) كه جد افغانان باشد بوده وعوام اوغان گویندواین کلمه نزدیک است بکلمۀ افغان وهندیهاگویندپتان وافغانان قندهار خود را پشتووپشتان خوانندومردم (خوست)و(کرُم)و (باجاور)خود راپختوو (پختان)نامندواگربه دقت ملاحظه شوداین اسامی اساساًباهم نزدیک بوده مثل (افغان )و(اوغان )و(پتان )که محرف ازپختان بوده وپختان وپشتان گرفته از(پاشتان)بوده وپاشتان دهی ازنشابوراست ،یاآنکه ازپشت که آن هم شهریست ازخراسان بوده ،یاازپیشت که قریۀ درفلسطین است بوده است

قديمترين سند تاريخي كه قدمت افغانستان وافغانراثابت مينمايد وتمام افسانه هاي متفرقه رادرباره مردم افغانستان كه ازمصر يافلسطين بوده ومهاجرت كرده به كوهستان افتاده ودو شده اند طومار واربيك سو مياندازد ان بيانات حكيمانه حكيم افضل ابوالقاسم فردوسي طوسي درشاهنامه است كه دران جا ذكر جنگ رستم دستان را باكومك كوهزاد افغاني وخرابي كه عبا رت از  ده پست گاوزرگرفتن كمك كوهزاد از زال پدررستم وزال پدررستم وسام پدر زال بوده است وعاقبت كشته شدن كمك كوهزاد است بدست رستم چناچه اشعاري كه نام اوغان وافغان دراو است دراين جا ذكرميشود

تعر یف بد خشا نی

برادر جا ن بد خشا ن است اینجا

سخن گفتن نه آسا ن است اینجا

بد خشا ن مرد م با هو ش دارد

بد خشا نی دو لب ده گو ش دارد

بد خشا ن  تند یس پر درد دارد

گلو یش آه ،درد ی سرد دارد

بد خشا ن خسته و اند وهنا کست

شکسته قا متش چون شا خ تا ک است

سیاست بر جبینش خط کشیده

عقل از فکر دانا یش رمیده

سیا ست با زی را کرد ه است پیشه

زده است بر فر ق خود با ضرب تیشه

به حرف مفت در دنیا بو د پیش

زبا نش تند تر از ضر بت نیش