سفر ش
روی قبرم بنو یسید دریغ از مردن
مرده را نیست تفاوت زشب و بزم سحر
من که در معرکه دهر گرفتا رشدم
چا ر سو یم غم تشویش و شرر
==
روی قبرم بنو یسید به خا کستر و خون
بو د محتا ج ولی همت او عا لی بود
روی قبرم بنوسید که او سا ده نبود
بزم او در همه جا سا دگی وخوشحا لی بود
--
حا لیا هر چه کند خا ک ندا رد تا ثیر
چونکه او نیست در این دامگه در ما نده اسیر
روح او از غم دنیا دلش ازاد است
خوا ب کرده است در خوا ب بسا دلشا د است
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 14:15 توسط سیرو س احمد بد خشا نی
|