روی قبرم بنو یسید دریغ از مردن

مرده را نیست تفاوت  زشب و بزم سحر

من که در معرکه دهر گرفتا رشدم

چا ر سو یم غم تشویش و شرر

==

روی قبرم بنو یسید به خا کستر و خون

بو د محتا ج ولی همت او عا لی بود

روی قبرم بنوسید که او سا ده نبود

بزم او در همه جا سا دگی وخوشحا لی بود

--

 

حا لیا هر چه کند خا ک ندا رد تا ثیر

چونکه او نیست در این دامگه  در ما نده اسیر

روح او از غم دنیا دلش ازاد است

خوا ب کرده است در خوا ب بسا دلشا د است