شرم شبنم                                               

 

                                                               شرم شبنم                                               محتاج

تقليد ودنباله روي درميان جرگه شاعران، به مثابه يك سنت ناهنجار يا به هنجار ازديرزماني رايج بوده است .

اكثرشعراپيش ازاينكه به نردبان پيشكسوتي برسند، تقلا ميكند تا با تقليد وتابعيت ازفلان سبك و شگرد شاعر مشهور روش كارخود را آب ونمك دهند .

برخي شعرا سنت شكن ، پيشتاز ،ازمرحله تقليد وتابعيت آگاهانه عبوركرده ، وباتجربه كردن كارهاي دگران براي تثبيت هويت خود سبك وشگرد ويژه ميسازند .

درگستره زبان دري ماشاعران پيشگام ، پيشكسوت ونغزگوفراوان داريم ، اما فراموش نشود كه حلاوت وشيريني غزل حافظ ، مثنوي مولوي ، قطعات وترجيع بند سعدي وغزلهاي پر شورسنايي تاشامگاه زنده گي بشر حلاوت  وشيرني خودرادارند امادرميان بانوان خوش سخن جايگاه رباعيات مهستي گنجوي ودرسرايش پند واندرز نظم هاي پروين اعتصامي ودرغزل سيمين بهباني و فروغ فرخزاد عذوبت وحلاوت خودرا دارند .

   درافغانستان درجريان يك قرن اخير بانوان سخنور بسياري به تجربه سرايش شعر مبادرت كرده اند اما به بهانه محدوديت هايي كه محصول سنت ، عرف ومحيط پيراموني بود، زن افغان نتوانست صاحب جايگاه شامخ درعرصه سخنوري گردد. درپنج دهه اخيرماشاهد حضورزن درسفره فرهنگ وادبيات هستيم اما درمقايسه با دنيا دگر آن موقف ارجمند وبزرگ را كه بتواند هويت مشخص ازموجوديت زن دراين جغرافيا را داشته باشد ، نداريم .

آنچه راكه من مدعي شده ام ، شايد همه ازباب واقع بيني وديد ريالستيك نباشد ، ولي تاآنجاكه امروزميدانيم و در سه دهه مخاطب شعر زن افغان بوده ام تا هنوز ، هوس پختگي سخن زن افغان را دارم ، تا اين موجود لطيف و پر از تغزل  تصويري از زيبايي خود بازتاب دهد .

خوشبختانه يكي از زنان سخنور و غزل سرا كه ، سالها بار معناي سروده هاي او گوش هايم را نوازش و روانم را تلطيف ميكند غزلهاي بانو شفيقه يارقين « ش ، ي . ديبا ج » است .

بعد از سالها مخاطب بودن غزل ديباج امروز به اين فكرم كه عنصر تصور ، تخيل وكاربرد واژه هاي سره  در سخن نغز اين بانوي فرهيخته بار معناي بكر و شايسته يافته است .

به اين مصارع توجه فرماييد :

شب كه مير قصد عروس ماه بر ديباي آب

 دررگ درياچه هاي مست ميجوشد شراب

سبزه تن پوشي زنور ماه ميپوشد به تن

ميدرخشد شبنم پاكيزه برروي گلاب

مي شتابد بادشبگيري به دشت و دره ها

ازرخ هرغنچه ميدزدد به تردستي حجاب

شادباش و اشتي كن با اميد وزنده گي

ميرسد صبح ودوباره ميدرخشد آفتاب

كاربرد وا‍‍‍‍‍ژهء شب درمطلع غزل فال آشتي بعيد به نظرميرسد تا ازباب تعمد نباشد. زيرا زن افغان در تداوم تاريخ شاهد فعال يك هزار درد و تعب بوده اما باوجود تسلط شب برسر نوشتش توانايي  تعريف ، آب ،مستي، شراب، زيبايي را فراموش نكرده است .

اگر اين موجود در بند درتداوم شب مانند بادشبگيريك عمر ضجه  كشيده و درنهايت دانسته است كه راه هرشب به سوي بامداد منتهي است و باتصوير ذهني كه ازبامداد در ذهن دارد، باهمه تعب درمانده گي مقابله كرده و هوشيارانه منتظرطلوع آفتاب و درخشش صبح است .

 از درون ماجرا هاي  ماحولش وقوف ميدهدتاتسليم تسلط شب دگران نشود وبا احتياط و ايمان منتظر حلول بامدادي بماند كه همراهش آفتاب و نور نيازوآينده است .

    علي اي حال: شرم شبنم نوترين گزيده هاي غزل ازطبع بانو شفيقه يارقين يا«ش ، ي، ديباج» است . من اين رساله را با تعمق مطالعه كردم  و درميان بارمعنايي واژه ها ديدگاه هاي نو و نغز را يافتم.

     اميدوارم در آينده ، شاهد سرودن غزل هاي نوتر از اين بانوي فرهيخته و بافرهنگ باشم .

سايرويژه گي هاي مجموعه:

 نام مجموعه : شرم شبنم

شمارگان يكهزار نسخه

زمان چاپ 1389

جاي چاپ: انتشارات خراسان

از بانوديباج هفت دفتر شعر و دو دفتر ترجمهء شعري به چاپ رسيده است كه دوتاي آن اوزبيكي است و دفتر هاي دري عناوين ذيل را دارا است :

 شرم شبنم ، رها در باد ، لحظه هاي شتاب ، ازتبار بهاري ديگر و كوچ فرشته ها .

عمرش دراز و آفرينش هاي ادبي اش پر مخاطب باد .  !

 فيض الله محتاج

شرم شبنم                                               

 

                                                               شرم شبنم                                               محتاج

تقليد ودنباله روي درميان جرگه شاعران، به مثابه يك سنت ناهنجار يا به هنجار ازديرزماني رايج بوده است .

اكثرشعراپيش ازاينكه به نردبان پيشكسوتي برسند، تقلا ميكند تا با تقليد وتابعيت ازفلان سبك و شگرد شاعر مشهور روش كارخود را آب ونمك دهند .

برخي شعرا سنت شكن ، پيشتاز ،ازمرحله تقليد وتابعيت آگاهانه عبوركرده ، وباتجربه كردن كارهاي دگران براي تثبيت هويت خود سبك وشگرد ويژه ميسازند .

درگستره زبان دري ماشاعران پيشگام ، پيشكسوت ونغزگوفراوان داريم ، اما فراموش نشود كه حلاوت وشيريني غزل حافظ ، مثنوي مولوي ، قطعات وترجيع بند سعدي وغزلهاي پر شورسنايي تاشامگاه زنده گي بشر حلاوت  وشيرني خودرادارند امادرميان بانوان خوش سخن جايگاه رباعيات مهستي گنجوي ودرسرايش پند واندرز نظم هاي پروين اعتصامي ودرغزل سيمين بهباني و فروغ فرخزاد عذوبت وحلاوت خودرا دارند .

   درافغانستان درجريان يك قرن اخير بانوان سخنور بسياري به تجربه سرايش شعر مبادرت كرده اند اما به بهانه محدوديت هايي كه محصول سنت ، عرف ومحيط پيراموني بود، زن افغان نتوانست صاحب جايگاه شامخ درعرصه سخنوري گردد. درپنج دهه اخيرماشاهد حضورزن درسفره فرهنگ وادبيات هستيم اما درمقايسه با دنيا دگر آن موقف ارجمند وبزرگ را كه بتواند هويت مشخص ازموجوديت زن دراين جغرافيا را داشته باشد ، نداريم .

آنچه راكه من مدعي شده ام ، شايد همه ازباب واقع بيني وديد ريالستيك نباشد ، ولي تاآنجاكه امروزميدانيم و در سه دهه مخاطب شعر زن افغان بوده ام تا هنوز ، هوس پختگي سخن زن افغان را دارم ، تا اين موجود لطيف و پر از تغزل  تصويري از زيبايي خود بازتاب دهد .

خوشبختانه يكي از زنان سخنور و غزل سرا كه ، سالها بار معناي سروده هاي او گوش هايم را نوازش و روانم را تلطيف ميكند غزلهاي بانو شفيقه يارقين « ش ، ي . ديبا ج » است .

بعد از سالها مخاطب بودن غزل ديباج امروز به اين فكرم كه عنصر تصور ، تخيل وكاربرد واژه هاي سره  در سخن نغز اين بانوي فرهيخته بار معناي بكر و شايسته يافته است .

به اين مصارع توجه فرماييد :

شب كه مير قصد عروس ماه بر ديباي آب

 دررگ درياچه هاي مست ميجوشد شراب

سبزه تن پوشي زنور ماه ميپوشد به تن

ميدرخشد شبنم پاكيزه برروي گلاب

مي شتابد بادشبگيري به دشت و دره ها

ازرخ هرغنچه ميدزدد به تردستي حجاب

شادباش و اشتي كن با اميد وزنده گي

ميرسد صبح ودوباره ميدرخشد آفتاب

كاربرد وا‍‍‍‍‍ژهء شب درمطلع غزل فال آشتي بعيد به نظرميرسد تا ازباب تعمد نباشد. زيرا زن افغان در تداوم تاريخ شاهد فعال يك هزار درد و تعب بوده اما باوجود تسلط شب برسر نوشتش توانايي  تعريف ، آب ،مستي، شراب، زيبايي را فراموش نكرده است .

اگر اين موجود در بند درتداوم شب مانند بادشبگيريك عمر ضجه  كشيده و درنهايت دانسته است كه راه هرشب به سوي بامداد منتهي است و باتصوير ذهني كه ازبامداد در ذهن دارد، باهمه تعب درمانده گي مقابله كرده و هوشيارانه منتظرطلوع آفتاب و درخشش صبح است .

 از درون ماجرا هاي  ماحولش وقوف ميدهدتاتسليم تسلط شب دگران نشود وبا احتياط و ايمان منتظر حلول بامدادي بماند كه همراهش آفتاب و نور نيازوآينده است .

    علي اي حال: شرم شبنم نوترين گزيده هاي غزل ازطبع بانو شفيقه يارقين يا«ش ، ي، ديباج» است . من اين رساله را با تعمق مطالعه كردم  و درميان بارمعنايي واژه ها ديدگاه هاي نو و نغز را يافتم.

     اميدوارم در آينده ، شاهد سرودن غزل هاي نوتر از اين بانوي فرهيخته و بافرهنگ باشم .

سايرويژه گي هاي مجموعه:

 نام مجموعه : شرم شبنم

شمارگان يكهزار نسخه

زمان چاپ 1389

جاي چاپ: انتشارات خراسان

از بانوديباج هفت دفتر شعر و دو دفتر ترجمهء شعري به چاپ رسيده است كه دوتاي آن اوزبيكي است و دفتر هاي دري عناوين ذيل را دارا است :

 شرم شبنم ، رها در باد ، لحظه هاي شتاب ، ازتبار بهاري ديگر و كوچ فرشته ها .

عمرش دراز و آفرينش هاي ادبي اش پر مخاطب باد .  !

 فيض الله محتاج