کوف اب

تا ریخچه کو ف اب

کوف اب

سیرو س احمد بد خشا نی
کوف اب تا ریخچه کو ف اب

زبانها

یافته‌های تازه در مورد مهاجرت انبوه به اروپا و سرمنشا زبان‌های هندواروپایی این قاره

  •     

تحلیل ها با کمک دی ان ای شواهدی را دایر بر مهاجرت انبوه ۴۵۰۰ سال قبل انسان به قلب اروپا آشکار کرده و موید فرضیه ای است که می گوید زبان های اروپایی با ریشه هندواروپایی احتمالا از شمال خزر و دریای سیاه نشات می گیرد.

داده های ژنتیکی ۶۹ انسان کهن نشان می دهد که گله داران در آن دوره از حواشی شرقی اروپا به مرکز اروپا نقل مکان کردند.

این مهاجران ممکن است مسئول گسترش زبان های هندواروپایی که اکثریت زبان های امروزی اروپا را تشکیل می دهد بوده باشند.

تیمی بین المللی از محققان نتایج مطالعه تازه را در نشریه نیچر چاپ کرده است.

پروفسور دیوید رایش و همکارانش دی ان ای استخراج شده از بقایای کشف شده در محوطه های باستانی در اطراف قاره را مطالعه کردند.

آنها از یک تکنیک تازه غنی سازی دی ان ای استفاده کردند که نیاز به تعیین آرایش پایه های ژنتیکی دی ان ای برای کسب داده های وسیع را کم می کند.

این تحلیل ها نشان داد که ۷ هزار تا ۸ هزار سال قبل یک گروه از کشاورزان اولیه از خاور نزدیک وارد اروپا شدند که موید مطالعات قبلی است.

این کشاورزان هنگام پراکنده شدن در سراسر قاره به شکارچیان بومی برخوردند که از آنها متمایز بودند.

در نهایت دو گروه ترکیب شدند به طوری از ۵ هزار تا ۶ هزار سال قبل، مشخصات ژنتیکی کشاورزان با بومیان اروپا مخلوط شده بود.

اما مطالعات قبلی نشان می داد که ترکیب ژنتیکی این گروه از کشاورزان و شکارچیان برای توضیح پیچیدگی ژنتیکی اروپایی های مدرن کافی نیست. یک گروه دیگر باید در دوره های اخیرتر به این دیگ در هم جوش اضافه شده باشد.

پروفسور رایش و همکارانش اکنون یک منبع احتمالی را برای این مهاجرت تازه تر پیدا کرده اند. چوپان های یامنایا متعلق به عصر برنز در جنوب روسیه می تواند همان گروه سوم گم شده باشد.

تیم محققان نمونه استخراج شده از نه نفر که به این گروه کوچ نشین تعلق داشتند را بررسی کردند. آنها مردگان خود را در تل هایی موسوم به قورغان دفن می کردند.

دانشمندان معتقدند که یک گروه مشابه به یامنایاها پس از اختراع وسایل چرخدار به قلب اروپا مهاجرت کردند و تا ۵۰ درصد اجداد مردمان امروزی در بعضی از بخش های شمال اروپا را تشکیل می دهند.

به نظر می رسد که اروپایی های جنوبی در مجموع کمتر از این مهاجرت تاثیر پذیرفته باشند.

سرمنشا زبان های هندواروپایی

مساله حتی جالبتر، وجود حلقه پیوند احتمالی میان این مهاجرت و سرمنشاء زبان های هندواروپایی است.

بیشتر زبان های بومی اروپا از انگلیسی تا روسی، اسپانیایی و یونانی، به گروه هندواروپایی تعلق دارند. این گروه بندی بر مشخصه های مشترک مثل کلمات و دستور زبان استوار است.

زبان باسک که در جنوب غربی فرانسه و شمال اسپانیا تکلم می شود در این گروه نمی گنجد و ممکن است تنها زبان باقی مانده از گروهی از زبان ها باشد که پیشتر استفاده می شد.

دو فرضیه عمده برای توضیح برتری یافتن زبان های هندواروپایی در اروپای امروز وجود دارد.

براساس فرصیه موسوم به آناتولی زبان های هندواروپایی اولین بار هفت تا هشت هزار سال قبل توسط کشاورزان خاور نزدیک گسترش یافت.

اما تازه ترین مطالعه موید فرضیه استپ است که می گوید گویندگان اولیه زبان های هندواروپایی کشاورزان عصر برنز در مراتع شمال دریای خزر و دریای سیاه بودند.

پروفسور رایش می گوید که زبان‌های هندواروپایی که در ایران و هند امروزی صحبت می شود احتمالا پیش از آنکه کوچ نشینان یامنایا - حدود ۴۵۰۰ سال قبل - وارد اروپا شوند، جدا شده بود. 

منبع : بی بی سی



تاريخ : سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:43 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

برای مادرم

برای مادرم که دیگر با من نیست  

در زمستان سال نود تاریخ بیست حوت ساعت چار بامداد مادرم مارا بدرود گفت . وتا آخرین نفس چشمش به سوی من بخیه بود. همان شب این چند تکه مصرع را سرودم و دردفترچه یاد داشتم نوشته کردم که از بد حادثه فراموشم شد.
دیروز هنگامی که  یاداشت های گذشت را مرور میکردم چشمم به چند تکه مصرع افتاد .
 

به فکرم مادرم امشب زمرگ خود خبر دارد
که آهش در دوگوشم هیبتی همچون شرردارد
به فکرم مادرم بدرود میگوید مرا ،امشب
دوچمش بر جبینم بخیه و بامن نظر دارد
به فکرم مادرم بالین خود را میدهد بدرود
ازاین تنگ آشیان دل کنده و،اکنون سفر دارد
به فکرم مادرم از این سفر ناراض میباشد
همه تندیس اوچمشست ،چشمی بر پسر دارد
نگاهش بازبان خاص برمن اینچنین گوید
زگورستان وتنهای به شدت اوحذر دارد
درآنجای که مادر   میرود فردا دل افگار
بساطش نی شب نی روزن اندک سحر دارد
درآنجایکه مادر میرود تنها خودش باشد
به سوی ما نه امیدی ونی قال دیگر دارد
در آن مامن که مادر میرود خاموش میباشد
سکوت وصبر را پیوسسته با خود در سفر دارد
ولی من مهر او را در دلم تا  زنده ام دارم
از این درد ی که من دارم کجا مادر خبر دارد






تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ | 14:13 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

‌‌آدم روزی چند ساعت خواب نیاز دارد

خواب مناسب برای جوان‌ها و بزرگ‌سال‌ها بین ۷ تا ۹ ساعت است

بیشتر مردم وقتی کم خوابیده باشند می‌فهمند. اما کم یعنی چقدر؟ یا جور دیگر بپرسیم: چقدر خواب کافی است؟ نتیجه تحقیقات بنیاد ملی خواب ایالات متحده نشان می‌دهد نیاز گروه‌های مختلف سنی به خواب با هم فرق می‌کند.

عواملی مثل بی‌برنامگی، مصرف الکل و محرک‌های دیگر مثل قهوه و نوشیدنی‌های انرژی‌زا، و صد البته زنگ ساعت و نور خورشید، می‌توانند ساعت زیستی (یا همان سایت بیولوژیک) انسان را به‌هم بریزند.

نوزادها بیش از همه به خواب نیاز دارند – حتی تا ۱۹ ساعت در شبانه‌روز هم عادی است

بنیاد ملی خواب آمریکا که یک مؤسسه خیریه در ایالت ویرجینای آمریکاست، می‌گوید برای فهمیدن این‌که یک نفر چقدر باید بخوابد باید به سبک زندگی‌ او نگاه کرد. اما به‌طور کلی می‌توان اعداد زیر را پیشنهاد کرد:

نوزاد (تا ۳ ماه): در حالت ایده‌آل باید بین ۱۴ تا ۱۷ ساعت از هر شبانه‌روز را بخوابد، هرچند ممکن است ۱۱ تا ۱۳ ساعت هم کافی باشد. بهتر است خواب نوزاد بیش از ۱۹ ساعت نشود.

قنداقی (۴ تا ۱۱ ماه): میزان توصیه شده بین ۱۲ تا ۱۵ ساعت است. در کمترین حالت ۱۰ ساعت. بعد از سه ماهگی، خواب به‌هیچ‌وجه نباید از ۱۸ ساعت بیشتر شود.

نوپا (تا ۲ ساله): عدد پیشنهادی بین ۱۱ تا ۱۴ ساعت است، اما هر رقمی از ۹ تا ۱۶ ساعت قابل قبول است.

پیش‌دبستانی (۳ تا ۵ سال): متخصصان معتقدند ۱۰ تا ۱۳ ساعت خواب برای این گروه سنی عالی است. کمتر از ۸ یا بیشتر از ۱۴ ساعت مناسب نیست.

مدرسه‌رو (۶ تا ۱۳ سال): توصیه بنیاد خواب ملی آمریکا ۹ تا ۱۱ ساعت خواب در شبانه‌روز است. کمتر از ۷ یا بیشتر از ۱۲ ساعت خوب نیست.

نوجوان (۱۴ تا ۱۷ سال): خواب مناسب برای این گروه ۸ تا ۱۰ ساعت است. کمتر از ۷ و بیشتر از ۱۱ ساعت توصیه نمی‌شود.

جوان (۱۸ تا ۲۵ سال): برای این گروه ۷ تا ۹ ساعت خواب مناسب است. حد پایینی ۶ و حد بالایی ۱۱ ساعت پیشنهاد شده.

بزرگ‌سال (۲۶ تا ۶۴ سال): مثل گروه قبلی.

بازنشسته (۶۵ سال به بالا): در این سن ۷ یا ۸ ساعت خواب در شبانه‌روز مناسب است. خواب نباید از ۵ ساعت کمتر یا از ۹ ساعت بیشتر شود.

بهتر بخوابیم

کم‌خوابی به سلامتی و کار انسان ضربه می‌زند

متخصصان بنیاد ملی خواب آمریکا برای بهبود کیفیت خواب هم توصیه‌هایی دارند. مهمترین این توصیه‌ها این است که خواب "در اولویت باشد".

نکات دیگر این‌هاست:

  • برنامه خواب‌ ثابت داشته باشید، حتی آخر هفته‌ها
  • قبل از خواب به کاری مشغول شوید که برای‌تان آرامش‌بخش باشد
  • هر روز ورزش/نرمش کنید
  • دما، صدا، و نور اتاق‌خواب را به اندازه مطلوب‌تان نگه دارید
  • تشک و بالش راحت انتخاب کنید
  • از "خواب‌دزدها"، مثل الکل و کافئین، بپرهیزید
  • پیش از خواب وسایل الکترونیکی را خاموش کنید 
  • منبع: بی بی سی


تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 3:12 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

ماموریت من

ما مو ریت والتزام نویسنده:

نوشتن چه در سوژه خبر ،گزارش ،مصاحبه ،تفسیر ،تحلیل، داستان ، شعر ،فلیتان و طنز فرصتی طلائی را در اختیار ما قرار میدهد ، تا با مخاطب رابطه عاطفی و جادوی بر قرار کنیم .

و با خلق اثری بنام سوژه های بالا ما در واقع به یک رب النوع مبدل شده ،وبرای مخاطب مان دید نو ،عواطف تازه و شناخت بکر در باره یک رویداد می دهیم .

شاید این سوژه، خبر خوب ،گزارش جامع ،مصاحبه نغز و یاشعر مملو از لطف وطراوت باشد ،که همه این کار های بزرگ به استمداد چند ورق کاغذ ،قلم توش یا خود کار از گنجور ذهن ما چکیده اند .

اما هر چه که هستند ،اگر بر مبنای تیوری اکادمیک تنظیم شده باشند ،بدون شک بر طرز قضاوت ،دید و نحوه گرایش مخاطب ما تاثیر ویژه خود را دارند .و ممکن است حدود وثغور حوزه دید مخاطب ما با شناخت رویداد های که راوی آن نویسنده است ،بکلی دگر گون گردد.

یکی از ما موریت و التزام مهم برای نویسنده آن است،که منحیث یک راوی و خالق اثر ادبی چه از نوع داستان ،شعر ،طنز و یا سوژه های خبری برای مخاطب آگاهی بدهد،اورا بخنداند ،بگریاند ،آگاه بسازد و حتا نحوه نگرش اورا در مورد رویداد ها دگر گون سازد.

حتا امروز اکثر اسا تید خالق طنز ،شعر ،داستان و سوژه های خبری به این باور اند که اگر راوی و رب النوع سوژه های ادبی و خبری نتواند بر هدایت و روشنگری مخاطبش نایل گردد ،نتوانسته التزام و ماموریت خود را در برابر تعهد و مسلک خود انجام بدهد.

مبتنی بر این تیوری با درد و تأسف هنر مند ،شاعر و نویسنده متعهد دشوار است در زمان خود پا به پا ی زمان زندگی کند ،همان طوری که تا هنوز هنر مندان وشاعران گذشته در زما ن خود تنها ،منزوی و لی امروز من و ما مخاطب شا ن هستیم .



تاريخ : یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 19:8 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

شوخی

شوخی با سه مرد صراف
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم "کنشت وصد کلیسا" را
نه چون حافط که می بخشد سمرقند و سیاه ذلفان
تجاوز کرده است از حدش ببین این مرد شیدا را
ویا چون صائیب تبریز داده کل تندیسش
نمی بخشم به کس هرگز یکی ناخن زیک پارا
سخاوت حد دارد, بخشش بیجا بود اصراف
سخاوت بین که می بخشند به یکدم روح اجزارا
برای لحظه شادی ،برای لذت لحظه
دمی که زنده میباشند و ،وهم روز عقبارا



تاريخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ | 9:35 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

یا داشت


یاداشت مکث کوتاه در باره وجه تسمیه و فرهنگ کوف

نویسنده : فیض الله محتاج

فراینددرد که ازضمیردل ودیده من به سوی گریبان من غریبانه جاری است، درد شخصی من نیست؛این درد درواقع درد محرومیت، بدبختی وصدا ازبی صدای فلان مردی مجبور است که مفهوم زندگی رادررنج کشیدن ومردن میداند.

مسلماً اشک که ازدیده من به سوی گریبان من راه بخیه کشوده است وشیرازه نظام زندگی رابانگرانی گره زده است، اشک من نیست:

این اشک بصورت سمبولیک اشک غریبانه ایی ازدختران سیاهپوش وسیاه بخت وجوانان زجرکشیده است که معنی زندگی درانحصارمشقت وشدت میدانند.

این اشک من سمبول رنج و محرومیت انسانی است که در فرایند نیم قرن اخیر

مفهمو م زند گی را به معنی آزادی ، رفا مردم ، آگا هی و تشریک مساعی با انسان محکو م دانسته ، اما ّبه جرم دانستن قلا ده ستبر سیاه را استعما ر چپ و راست بر گردنش انداخته و موفق به اسا ر تش شده است .

با وجود همه تلخ کا می های امروز خطو ط سیاه را که استعمار چپ و راست وضع کرده بود همه خوشبختا نه رنگ باخت .زمان با نهیب رسا مردم را دعوت به تفاهم و آشتی کرد .

مضاف بر ان ایمان وقدرت شناخت برای من امکان شک رامیدهد که، به فردایی بهتربرای نمونه های بدبختی {یعنی جوانا ن کوف }صبح روشن رابشارت وپیام بدهیم.

مشروط براینکه نسل جدیدبرمحورایمان واعتقادراستین درتقلا تعریف مشکلات خودوپدرش گردد.

مشروط براینکه باواژه های یأس، شکست، تسلیم، انقیاد واطاعت پدرودبگوید.

ومشروط براینکه درس استواری وایستایی رادرضمیرخودتلقین ومعنی پیروزی رادراتحاد وتشریک مساعی بادیگران بداند.

مشرو ط بر اینکه معتقد به این باور شود که تحصیل علم و رفتن به درب مدرسه  به

حلال درد گذشته وآینده اوست .

مانسل بوديم که نسبت به هرپدیده دیگر به اصل افتراق، استرس، بدبینی، وخودکمتربینی معتاد واین امراض را از روز گار تحویل گرفته بودیم

مانسل بودیم که جنون زده و درحالات مختلف احساسات دگرگونه داشتیم.

وقتیکه سیربودیم دنیارا سیرفکرمیکردیم، وقتیکه ازبدحاد ثه درمصبيتي رودروشدیم، دنیارارتنگ وخود را مصيبت زده فکرکردیم.

ووقتی که به اوج تعیش رسیدیم دریک شب اخلاق ، نگر ش و مواصفات ما مبدل به خصوصیات نوین شد.

و جهت تا مين منا فع ، فردی وخانواده گی خود، پا برسرمنافع جمع گذاشتیم، وباحیل وکیدکه برای همه قابل تعریف بود، مشکلات همه رانادیده گرفتیم.

کا ر برد وجمع کردن خطی ّبه نام چپ و راست در این نبشته به به این انگیزه بو د که مو لفه افترا ق که از جر یا ن نیم قرن به این سودر میا ن دو نسل ریشه بی پیشینه دارد انگیزه اش فقر ،بیسوا دی و کا ر مستمر پا کستان ، اتحا د شو روی متو فا و تا ثیرا ت محیط پیرا مو نی بو د

من به به این باور م که جرگه گر سنگان در همه رو ی کره ز مین ایستگاه و منافع واحد دارد .

وابستگي ها ي اجبا ر ي به اين ایز م و آ ن ایدیو لوژ ی ما حصل مو لفه بی تعر یفی از حضور مشرو ع انسان  درجوامع عقب ماند ه است.

ضرورت میدانم دیواراختلاف وافتراق را درشرایط کنونی چپه نموده وبجایش پل تفاهم میان عشیره چپ راست که درواقع وابسته به دهکده فقراندایجادکنیم.

درجامعه مانند افغانستان که خط شناخت برای روشنفکرموازای به تهی بودن .پر بودن خط روی معده است ، پس از این نسل چی توقع ئی رامیتوان تمع داشت.

فلهذا به این وسیله خواستیم خوان وفاق وتفاهم رادرمیان اهل دهکده فقرکه باهم شوربختی، شرین بختی وتسلسل تباری دارند، ازنوبه این بهانه اساس افگنم.

وباخلوص وباور راستین ازهمه اشخاص که به قدسیت وقضاوت بیطرفانه قلم ایمان دارند، سوکندبدهم که بیاید درگردخوان بنشینم که توانایی هضم طعام انرا معده های ضعیف مادارند.

بیاید ازاین خوان مشترک سهم مساوی گرفته وحق انسانی دگران رابه بهانۀ سیاه وسفید چپ وراست نفی نکنیم.

وبیایدبه فکرفردایی باشیم، که یک نسل بعدترتوانایی قضاوت درمورد عملکردمارا دارد.

و بیاید اصلی آدمی و شایستگی را در انحصار تقوا ، صدا قت  ,معرفت، وعمخوار ی صادقانه به انسان های بدانیم که محتاج مداوا و یاری اند .

تقسيما ت محلي



تقسيما ت محلي :

كو ف تا پيش از رويداد ثور به سه بخش كو چك در ميان خوانين تقسيم و سه ارباب سهامدار این دره کوچک بو دند .

پيتاو :

معنا ي كه حا مل بار معني برا ي وا ژه پيتاو با شد در فر هنگ ها نيافتم اما در لهجه ها ي گو يشي كا بليان و بدخشانيان پيتاو به جا ي گفته ميشود كه بستر منا سب برا ي تابش آفتا ب باشد .

لهذا پيش وند حرف ها ي الف و واو مكن است در گو يش ها ي محلي پدران ما به معنی

ظر ف بو ده است .

زيرا، وا ژه پيت در زبان پهلو ي به معنا ي ظر ف فلز ي است كه برا ي رو شن كردن نفت يا رو غن ازاز آن استفاده ميكنند . در لهجه ها ي گويشي مردم درواز، شكي و كوف پيت به معني هموار كار برد دارد .

لهذا يكي از دلا يل وجه نام گذار ي پيتاو گر ديده ظرف بودنش برا ي تا بش آفتا ب است .

قر يه ها ي آغرم ، شپون ، قلعه ، نوكشهر، في ، پا  یشهر، پديو تا كر نيو مر بو ط پيتاو بودند .

گفتنست كه مردمان منا طق ياد شده به صو رت سنتي تحت قيمو ميت قوم ميري عزيز بو دند.

پا ي نشر :

نشر معمولن به مکا ن و جا ی گفته میشود ؛ که پایگاه آفتا ب همیشه نبوده ودر زمستان منا طق که از تابش آفتا ب از بامداد تا عصر متواتر نباشد نشر گفته میشود.

قرا ي پا ي نشر شامل پس رز ، پس فيتك ، خورش .آبګرد پس راغ، نشر پديو مربوط پای نشرود .

ا ين ًقرا معمو لا تحت قيمو ميت مر حوم وكيل عبد الرحمن كو في بود .

به دليل انكه در منا طق پا ي نشر از طرف زمستان آفتا ب كمتر مي تا بد اين نوا حي را به

نا م پا ي نشر يا د ميكنند .

با خرو با لا :

قرا ي باخرو ، چتنيو ، لو لو آب ، شخرو ، راج، درا ج توابع ا يل واخ [ ديل واخ] [مان ديس ،

پاي مزار ، چشمدره ، پركم ، غضيون ، ستخمب، جراوج و رستر منا طق مشتر ك المنافع بودند كه تو سط خوانین اداره محلی ميشد ند .

اما با آمدن ر و يدا د هفت ثور معا دل ها دګرګو ن و ابتكار عمل به كساني تكيه كر د كه در مو رد شان در جا ي ديګر به تفصيل سخن خواهم ګفت .

ویژ ه گی ها ی بو می

مردمان کوف راستی امانت داری و مهمان نوا زی بز رگترین ممیزه مردی میدانند .تا پیش از رویداد ثور در تما م این نا حیه حتی یک دزد نبود . در تا بستا ن هزاران راس مواشی اعم از

کو چی ها و مر دم محل در ییلا قها بود باش داشتند . بسیار به ندرت اتفا ق می افتید تا

موا شی کسی گم کردد.

اکثر مردم کو ف کم روئی  افراطی داشته و این افراط در بر خی مواقع باعث پنهان ما ندن اصل مشکلات میشود .

به دلیل مو جودیت رود خانه پر سر و صدا معمو لا بلند صحبت میکنند و در اثنا ی صحبت یکنوع حجب مرموز در صحبت شان مشهود است .

زنان در بر خی مسا عی با مردان همکا ر ی مکنند تا سی سال پیش زنان حجا ب

مخصو صی نداشتند پو شیدن چادر ی معمول نبود ز نا ن در زمان رو در روی با مردا ن نا

محر م رو خو د را با چا در که به سر داشتند میپو شیدند.

زبان ولهجه های گویشی:

باوجودآنکه مردم این منطقه بسیار باهم نزدیک اند، اما بدلیل تفاوت های که درآب وهوای قراوجوددارد با بیشتراز چها ر لهجه های گو يشي صحبت میکنند.

عموم این مردم بازبان دری گفتگونموده، وصدها واژه که درزبان دری نوشتاری مرده اند درگویش های  این مرد م زنده اند .  

واژه های گدگدک، نغز، غرم، پروز، وسیل، کلاتک، موری ، پروزسار، گنجور، مه مه، پيت ، پيتا و، پي زار پستی راغ ، ستخمب چتنیو ، کر نیو ، خه وصدها وازه دیگریاد گا ر ها ی درخشا ن اند وابستگی این زبان را بزبان  سا نسکریت پیوند می دهد.



جشن های عنعنوی:

مضاف براعیادمذهبِی، جشن های عنعنوی مانند جشن سال نو، جشن مهرگان , جشن گل گردانی وجشن چله که همانا جشن شب یلدا,است مروج بود.

جشن سال نو:

جشن نوروزیادهقان بصورت عنعنوی درکوف سه روز است دراین مراسم که به اشتراک مسوولین واحدهای اداری برگزارمیگردید، در یک جای ویژه مردم جمع شده به پهلوانی میپرداختند. سران برگزیده بصورت سنتی محلات راکه تحت نفوذ خودداشتند، تقسیم وبنام (پیتاو) وپای نشر، نموده وباگزینش برجسته ترین ها به مصاف هم میرفتند.

به آنهای که دراین مسابقه پیروز می شدند ازجانب طرفداران شان هدایا داده می شد. برگذاری این جشن شباهت زیاد به یک مسابقه مثبت وهدفمند دوتیم داشت.

بز كشي ها ي خزاني [جشن مهرگان:]

درماه خزان زمانیکه محصولات زراعتی جمع آوری می شد، مسابقه بزکشی درمناطق مختلف برپای می شد.

شیوه برگذاری این جشن شباهت های بسیاری باجشن مهرگان که درروز 16 مهرماه توسط پارسیان آغاز می شد وتا21 مهرماه ادامه داشت دارد.

معمولاًًًًًًدراین جشن تیمها مشخص ومجزانمی شد، امابرترین ها با اسپ های نیرومند به شهرت میرسیدند.

تافرجام زمستان به استثنای مراسم عروسی خبری ازجشن وشادی نبود، مردم درمساجدمهمانخانه ها فقط به مثنوی خوانی امیرهمزه خوانی دم غلط میکردند.

جشن گل گردانی:

جشن گل گردانی، معمولاً توسط کودکان قدونیم قد وپسربچه های که به بلوغ نرسیده بودند برگذار میگردید. شیوه برگذاری این جشن آن بودکه این بچه های قدونیم قد ازمیان خودسه چهارنفرراکه لحن وصدای شان آهنگین ودلنشین بودگزینش نموده وخا نه بخانه میرفتند.

بارسیدن به دروازه خانه شعرمعروف"گل گردانی" را ترنم وزمزمه کرده وازصاحب خانه میخواستند هدیه ایی برای گل نوبدهد.

گل نو که درمیان لفافه گنجانیده شده بوده باامانت داری به صاحب خانه نشان داده می شد، واوبعدهدیه راکه شامل آرد، روغن زرد، قروت وچارمغزبودبه گل گردانها اهدامیکرد.

چند مصر ع از سروده گل گردانی .

گل آوردیم گل خا ر است =                        گل زردک به او یار است

بهار نو مبار باد

گل آوردینم آزآن پا یان                                    = بده غله به گل گردان

بهار نو مبارک باد

گل آوردیم گل زردک=                                       = بده تحفه الا مردک

بهار نو مبار ک باد

گل آوردیم گل تازه =                            = تنش بسته سرش بازه

بهار نومبارک باد

گل آوردیم به مهما نی                          = تو قدر گل نمیدانی

بها ر نو مبار باد

گل آوردیم  قشگنست گل                         =  بود مهمان تا چل

بهار نومبارک باد

قابل گفتنست که این بحر در بحور عربی نبوده و بدون شک یکی از بحور روان و ساده است ، که در میان پارسی زبانا ن پیش از اسلام مروج بود ه اما اساتید علم عروض به هر بها نه ئی بود ه از کار برد آن در 19 بحر پارسی و عربی  یادی نکرده اند.





جشن های مذهبی:

اعیاد قربان ورمضان درکوف به شیوه باشکوهی برگذارنمی شد.

روز اول عید به محل معینی که فقط به دوسه موقعیت اختصاص داشت مردم میرفتند وبعدازشنیدن موعظ وخطبه جوانان به تخم جنگی می پرداختند.

البته پرداختن به مسابقه تخم جنگی درواقعیت به فتوای ملای محل قمار شناخته نیمشد، اماباوجود آنهم تخم جنگی یکی از سرگرمی های ویژه بود.

باختم نمازمردم به تهنیت عیدئ به همدیگر پرداخته وبخانه همدیگر رفت وآمدمختصری هم داشتند.

قربانی کردن تاسالهای اخیر معمول ومروج نبود شاید دربعضی قریه ها یک دونفرپیدامیشد که به ذبح گاو وگوسفندمبادرت نماید.

سالیانه ازاین منطقه بیش ازدوالی یکنفربه رفتن حج بدلیل فقرومحرومیت اقتصادی موفق نمی شد.

وتاهنوزهم ادای مراسم حج یک اقدام شگفت واستثنایی تلقی میگردد.

ازدواج:

ازدواج ها دراین خطه تاهنوز هم اجباری است. پسران ودختران کمترموفق به آن میشوند، تاپیش ازشب ذفاف به دیدار ومعاشرت هم موفق شوند.

کسانیکه صاحب رفاه اندک اند، کوشش میکند پسران خودرا درسن ده الی پانزده سالگی متاهل كنند.

شیوه خواستگاری مبتنی براراده پدرسالاری ومادرسالاری بوده وکمتربه فرزندان حق داده میشودتادرباره پیوند زندگی خود فکر کنند.

یکی ازشاخص های فرهنگی ایکه درفرهنگ متاهل شدن مروج است همانا شیوه برگذاری مراسم عروسی است.

دیدباز دید های نخستین مسلماً به وساطت مادران تامين شده وبعداً خواستگاران بخانه دختر دارمیروند.

بعدازمراسم نامزدی پسرحق ندارد بادختربه معاشرت وصحبت مبادرت نماید. هرزمانیکه بخانه خسرمیرود باید پااز محیط احتیاط بیرون ترنگذارد، واقدامی رانجام ندهد که وسیله نگرانی خسررامساعد سازد. درغیرآن خشم یک مرد بومی کمترازخشم یک شیرشکاری نیست.

داروغه:

معنی واژه دارغه یادروگه:

درفرهنگ هاداروگه به معني ابابیل وغچی بوده وبرخی زبان شناسان به این باوراند که ریشسه واژه در زبان سناسکریت است.

امامولف فرهنگ معتبر عمید داروغه را بزرگ، سردسته وریس پاسبانان ونگهبانان شهرترجمه ومعنی کرده اند.

این واژه به استثنایی ناحیه کوف درجای دگرکاربرد به بارمعنایی بالا را ندارد.

اصل واژه ترکی وصفت بوده درزبان های عربی وترکی تاهنوز کاربرد دارد.

معمولاً مراسم ازدواج ازمرحله نامزدی تارسیدن شب زفاف به سه مرحله تقسیم میگردد.

بعدازآن که مراسم نامزدی گذشت، وموعد وصلت اصلی فرارسیدن چندتن ازریش سفیدان قریه جهت تعیین مهراستخدام میشود. واین مهریه راکه پدربچه میپردازد شامل چندرأس مواشی موادارتزاقی وندرتاً پول نقداست.

ازفرجام یابی کاردارغه ها ؛مراسم عروسی برنامه ریزی شده، ومعمولاً عروسی ها شب هنگام صورت میگرد.

بعضی خانواده هاحتی برای چندوقت مانندچاشت شب مهمانان را که جهت برگذاری جشن خواسته اندبرای شان نان تدارک میکنند.

مراسم ریش تراشی:

دردهات بدخشان بوِیژه کوف عروس وداماد توسط مشاط های ویژه آرایش نمیشوند، فقط اولیایی دختر درحد بضاعت وتوانایی دخترخودرا؛ آرایش مختصرنموده اماپیش ازنکاح مراسمی بنام سرتراشی برای داماد آماده میشود.

مراسم طوری است که، هنرمندمحلی موسیقی ویژهایی راباشعرخاص آماده شده باموزیک [دمبوره وغژک یادف] ترنم نموده و سر تراش  قریه باتیغ خود به آرایش سر، گردن وریش داماد آغاز میکند.

باشروع سرتراشی که درعرف شهرنشینان آرایش داماد است، اهل قریه ومهانان به اندازه بضاعت واستطاعت خوددردستمالی که جهت جمع آوری پول آماده شده است می اندازند.

بعضاً این مراسم باحضور دوتن هنرمند محلی اجرامیگردد.

و این مصارع بی وزن قافیه معمولن توسط هنرمندان دو گا نگی اجرا می شد .

سر تراشاناننیشی.

مر تراشا نانشی.

آب گرمش فارمی .

تیغ تیزش فا رمی .

و بعدن یک رباعی به صورت تنهای توسط یک هنر مند اجرا میگردد.

چرخا فلک ستمگر قر قره دم =    مفلس به فراعت و غنی در قلزم

افتیده به تی بید خلق بسیار =    باریده به فرق بید صد سنگ و قرم

سر تراشنا ننشی مر تراشانانشی و........





مراسم عقد:

مراسم عقد مانند سایر مناطق افغانستان باحضور ملای مسجد چندتن ریش سفید اجراشده، وبعداز ان برای انتقال عروس آمادگی گرفته میشود.مراسم ازدواج که درداخل یک قریه صورت میگیرد، معمولاً شاه وعروس بخانه داماد با اتفاق هم که پیرامون عروس را"شانجی" هاگرفته اند صورت میگیرد.

درصورتیکه محل سکونت شاه وعروس فرق کند، وعروس ازقریه دگرباشد، جهت انتقال عروس ازاسپ، مرکب وندرتاً در دوش  برادریامامایش انتقال میشود.

بعضاً عروسه آنقدر درکوچکی شوهرداده میشوند که حتی توانایی رفتن با پای پیاده رابه قرا دورنداشته دختر درصورت سردی هوا برف بسیار یا بارندگی بردوش اقا ربش تاخانه داماد انتقال ميشود.

حبوبات:

همانطوریکه پیشتر اشاره شد، مناطق که دردوسوی رودخانه واقع شده اند، هوای مرطوب داشته ودراراضی آن حبوبات مانند: گندم، جو، جواری، باقلی، ارزن، نخودومشنگ قابل بذراست.

علاوه ازحبوبات درمنطقه مذکورمیوه های چارمغز، ناک، زردآلو، سیب، توت، شفتالو، انگور، آلوچه وبهی قابل زرع وحاصل دهی است.



تأسیس مدارس ومکاتب رسمی:

آنچه که  روشن است، کوف وولسوالی دروازتا سال 1895 مربوط بخارا بوده است.

اسناد وامار که تاهنوز نزد مردم موجود است، بیانگراین واقعیت است که واحدهای اداری کوف، شکی ودروازدراثرمعامله میان ر وسها وانگلیس ها ازپیکربخارامجزاوتابع جغرافیای افغانستان شده است.

لذابصورت سنتی زمانیکه، علوم متداوله مانند مبانی فقه، اصول فقه، نحووحدیث رانزدملاها وداملاها ومولوی ها محل میخوانند جهت تکمیل دوره های بزرگ وختم کتب فتاوا، تفاسیرواحادیث به بخارا وهندوستان میرفتند.

لذاتاسال 1۳۳۰ ه ج مدارس رسمی درکوف نبوده وزمانیکه ملاها مبانی علوم دینی را درمنطقه فرامیگرفتند، جهت آموزش  های عالی به مدارس معتبر بخارا ودیوبندهندمیرفتند.

درمدارس دینی بخارمضاف برکتب معتبرفقه، تفاسیر، احادیث، نحو، صرف، کتابهای منطق، فرایض خوش نویسی آموزش داده می شد.

ودراصول نگارش،  وخوش نویسی، به شیوه خط میرعلی مروج بوده وخوش نویسان نامدار ازسبک نوشتن اواستفاده مینمودند.

ملاهای مطرح:

ملاهای مطرح درکوف تايك قرن پیش مر حوم مو لو ي عبد الرحيم پس رزي ،مو لوي عبد الله پا شهر ي مو لو ي ذكر يا ، مو لو ي امير ریس ملا اسلم بعدازمولوی هاآخندملانجم الدین، ملاحبیب الله، مولوی گل محمد ،ملاعبدالوکیل، ملاویس الدین مولوی صاحب چت نیو مولوی "عبد الله" ملاعالم دراجی ، ملاگدای راجی، ملامحمدهاشم خان، ملافیض، ملاخال محمد، ملامحمدعثمان، ملامیرزاشاه، ملاجمال، ملاعنایت الله، ، ملاخوشوقت پاشهری، ملاصدرالدین، مولوی مير زا شاه، مولوی میرعلی نشری، ملاحامد، ملامیرزا، ملابهرام، مخدوم تاج، مخدوم عبدالله، ملاعلی وملاغفاربوده است.

ازاین ملاها به آن دلیل یادهانی کردم که، هرکدام درقریه خو د زمستان کودکان مردم را بصورت مجانی تدریس و قاعده بغدادی وسایرکتب فارسی مانند چهارکتاب، حافظ، وبیدل راتعلیم میدادند، لذا ارج گذاری ازمقام معنوی آنها را وجیبه اخلاقی دانستم.

فرهنگ کتاب خوانی:

یکی خصوصیات  مردمان کوف این بودکه، درشب های زمستان درمساجد به خواندن کتب مثنوی، گلستان، امیرهمزه، ورقه وگلشا ه عادت داشتند.

درشب های زمستان شخص که متولی امامت بود، بادرنظرداشت سطح وسویه دانش خود به خواندن کتب مثنوی، گلستان، امیرهمزه و...مبادرت میکرد.

وهرجاییکه لازم بود، به تعریف وتحشی رویدادهای پیچیده کتاب مبادرت مینمود.

دراکثرخانه هادیوان حافظ، گلستان سعدی، غزلیات بیدل ودیوان غیاثی موجود بود.

اموزش درمساجد توسط ملاامام پیشبرده می شد، ابتدا قاعده بغدادی، بعدپاره "30 "قرآن، بعداً دیوان حافظ، چهارکتاب ودرصورت امکان غزلیات بیدل آموزش داده می شد.

هرشاگرد که قاعده بغدادی را كه درواقع مبانی آشنایی با زبان عربی وضمیمه آن پاره 30 قرآن بودموفق می شد، الزاماً باید این پیروزی خودراجشن میگرفت، وهمدرسان وملای خودرا مهمانی میداد.

شیوه آموزش آنقدر دقیق وسختگیرانه بودکه باآموزش همین قاعده بغدادی که درواقع ضمیمه آن پاره 30 بود، شاگردبه اصطلاح قرآن خوان شده وتوانایی آنرا داشت تاباقی قرآن را به آسانی قرآئت نماید.



مکاتب رسمی:

بر مبنا ي يا د اشت ها ي آقا ي اما م جا ن عا لمي تا سا ل ۱۳۳۰ در كو ف مكتب رسمي نبو ده و برا ي اولين بار در سال ۱۳۳۰ مكا تيب رسمي  تا سطح" ابتدایئه "در كو ف به استا دي آخند ملا نجم الدين ، مر حو م عبد الو دود آخند ملا عمرا ن نشر ي آغا ز شده است .

اکنون درولسوالی کوف 2مکتب لیسه 16مکتب متوسطه یک دارالعلوم مصروف آموزش وپرورش اند.

گفتنیست این تعدادمدارس در59 قریه تنظیم بوده ومشتاقانه کودکان مصروف آموزش میباشند.

پیش کسوتان فرهنگ وعلوم دینی:

بدلیل نبودمکاتب رسمی درباره شعرا وفرهنگیان این خطه از یکقرن به این سوآماروارقامی درست نیست. آنچه روشن است، موجودیت مدارس متعددسنتی جهت آموزش علوم فقه، تفسیر ، حدیث وخوش نویسی است.

شیخ ملا ا کر م و شیخ ملا اسلم پیش کسو تا نی بو د ه اند که هر کد ا م یکی بعد دیگر

منحیث محتسب در زمانشاه امان الله,نادرشاه و ظا هر شاه مسند پیشوا ی داشتند .

اولین مدرسه دینی در سال 1306 به همت مرحوم  مولوی عبد الرحیم در پس رز بنا شده ونخستین شاگردانش ذواتی آتی بودند .

مر حوم آخند ملا عالم از قلعه

2 – = ملا عبدالوکیل از قلعه

3-  = ملا ویس الدین

4-  =   ملا بهرام

5- =ملا آدینه از پسرز

6-  =  ملا وارث

7- = ملا عبدالغنی

8- = ملا نجم الدین

9- = ملا حبیب الله

-10  = ملا میر زاشاه

11== ملااقبال

12 = ملا عمران

13 = ملا رحمن شاه { مرحوم وکیل عبدا لرحما ن کوفی}

14 = ملا برهان

15 ==ملا عامل

16== وملا علی مرحوم



مولوی عبدالله پاشهری اززمره علمای بوده که علوم متداول همان زمان رادردیوبند آموزش دیده وخودش هم درسالهای 1346 و1348 منصب مدرسی وامامت را داشت.

اما پیک اجل برایش زمینه زیستن را نداده وبعدازچهار پنج سال تدریس داعیه حق رالبیک گفت.

به ادامه آن مولوی مروت شاه، مولوی میرعلی، مولوی امیر، مولوی ذكر يا مولوی گل محمد، مولوی عبدالرحمن سمت پیشوایی وتدریس مردم را بدوش داشتند.

گفتنیست که مولوی گل محمدومولوی عبدالرحمن هرکدام به همکاری مردم به تاسیس مدارس مذهبی برای اولین بار مبادرت کرده ودرفصل زمستان مجموع شاگردان آنها ازشصت تن تجاوز میکرد.

مروحوم مولوی عبدالرحمن که علوم متداوله جدید را آموزش دیده بود، شخص نهایت جسور، انقلابی وتیزهوش بود.

اودرپهلوی تدریس وآموزش مبانی علوم دینی، شاگردان خودرا برعلیه استبداد، اخاذی، رشوه وستم فیودالی سمت وسومیداد.

اما درجوزای سال   1359 توسط عمال رژیم دستگیرودرسنگ مهربدخشان زنده بگورشد.

خصوصیات مردم:

باتوجه به تجربه که انسان ازمحیط وروابط پیرامون میگیرد باطبع اثرات منفی ومثبت آن به خصوصیات ذاتی فردمبدل شده وروابط آینده وشخصیت  اوراهمین تجارب شکل میدهد.

همانطوریکه پیشتر اشاره کردم، مردمان این منطقه نمونه انسان مقاوم زحمت کش وپرتلاش درروی زمین اند.

تا امروز این مردم  استمداد از دعاوتعویذ ملاها اعتمادداشته وگره گشایی همه مشکلات درنهایی ترین   تصمیم توصل به اوراد خوا نی ؛زایم  اوده  بند انداز ی زا میدانند.

افرادهمدراین منطقه وجود داردکه درزمان زندگی موفق به شناخت فشارخون واخذ یک قابلیت مسکن نمیشود.

معمولاً جهت تداوی امراض گوناگون دعای ملا است.

زادگاه من

در ۲۷۰ كيلو متري شهر فيض اباد نا حيه اي مو سو م به كو ف آب مو قعیت جغرا فيا ي دارد،

جغرا فيا ي اين نا حيه در پيرامو ن ودرو ن خود كوها ي ستیغ دار وصخره ئی ، رو د خانه خرو شان ،چراگاه و مراتع سرسبز را جا داد ه است .

ا زهمين سبب نخستين شخص و كسا نيكه بسا ط معا ش و زند گی در جغرا فيا اآن هموار كر ده آنها

نا مش را بر مبنا ي بار معناي همين ويژ ه گی ها ي طبعي كو ف گذ اشته اند .

و ممكن بعد ن اسم "آ ب "پيشوند واژه كوف شده و نا م آن تا ا مروز به كو ف آ ب معرو ف شده باشد .

مو قعيت جغرا فيا ي در ه كو ف آ ب از شما ل منتهي به رود آ مو ،ولسوالي شكي ، از جنو ب به

ولسوا لي را غ از شرق به ولسوا لي در واز واز غر ب منتهي به ولسوالي خوا هان رود خا نه آمو است .

وجه تسميه كوف آ ب :

وا ژه كو ف در فر هنگ ها به معني جغد و بوم آمد است ، جغد پر ند ه ا ست شيبه باز ، با چشمان قشنگ و خرما ي كه مر دم بد خشان انرا[ كپو ك ] ميگو يند .

در عر ف مردمان بومي شنيدن صدا و ديدن آن ّ نحسي و پيا مد شوم دارد،

بر خي ها مد عي اند به دليل مترو ك بودنش ا ز سكنه وجمعیت  ، نام جعد را به اين نا حيه منسو ب سا خته اند .

اما اين روا يت هم شا مل همان اسطو ره ها ي است كه راوي اصلي آ ن مجهو ل بوده و دليل نا م گذار ي كو ف اين با ور ها نميبا شد .

من در خد بضاعت اکثر تواریخ را با نگاه گذرا مرور کردم اما در هیچ تا ریخ به استثنای اما ن التواریخ در مورد کوف اسنادی به نظرم نیا مد ، تنها در جلد اول اما ن التواریخ در معر فی اسما مکا ن به نا می رو در رو شدم که بدون شک این واِژه کوف میباشد اما به دلیل عدم دقت نویسنده و یا شاید نسخه بردار ها این واژ ه تحریف شده است .

در اما التواریخ از محلی به نا م "کینوس" یا کوهستا ن کینوس یاد شده و این نا م با توجه به مواصفات و تعریف منفی که از آن صورت گرفته کوف امروز است که اعتبار از قریه ژارف الی غزیون را در بر میگیرد. و اصل متن اینست.

کینوس

"کوهستانی بزرگ و وسیع بوده در نواحی بدخشان و سکنه و مردمان آنجا بخشونت و غلظت طبع معروف و به بی باکی و سفاکی موصوف زمانی امیر کمال الدین مشهور بکوتاه {کو تا ه}پای که امیری نامور و شاعری مشتهر بود از جانب خواجه ابوبکر فخرالملک موید الدوله ترمذی بحکومت کینوس منتخب گردیده چون بمقرحکمرانی خویش که کوهستان کینوس باشد رسید و چندی با مردم آنجا معاشرت کرد از طبیعت و اخلاق نکوهیده آنها منزجر گردیده و قصیدۀ در مذمت مردم کینوس باسم خواجه ابوبکر فخرالدین الملک موید الدوله برشته نظم در آورد که مطلع واوایلش اینست ".

هیهات ازین بیت العمل وین شغل باچندین محل

زانصاف اگرمن چرخ را ، بستایم آرددین خلل

هر لحظه زانبوهی مرا ، افزاید اند وهی مرا

سودیست برکوهی مراکاندرفلک داردقلل

کوهی کشیده سربمه وهم اندران گم کرده ره

تاریک چون جان ازگنه، مکروه چون شخص از علل

گرمن نه برافسوسمی ، کی عامل وکی نوسمی

یا خاک ره کی بوسمی ، افتان و خیزان برجبل

از ذکر بقیه قصیده به دلیل آنکه در مذمت مردم کوف است , پرهیز نموده اما اصل نسخه نزد خودم در کتابخا نه ئی شخصی ام نگهداری میشود .

اما به  استنا د گفته استاد خانلري در كتا ب تا ريخ زبان فار سي کوف در زبان سا نسکریت  به معني كوه ،بار  معنا ئی دارد .

اگر به سا ختا ر جغرا فياي اين نا حيه دیده شود . مو جو ديت كو ها ي بلند و جا ري بودن رود خانه ها ي كو چك در ميان در ه ها ، نخستين علت بود كه او لين سكنه كوف اين نام را برا يش گزيده است. .

با نگاه عميق به ساختا ر جغرا فيا ي آ ن ملا حظه گردد اعتبا ر از دهکده ژارف آغاز جدا ي كوف از درواز قديم و شكي كنو ني است ، الي چمن [بوود] به ضم [و] وسكون[ د] كه در واقع آخرين منتها

ا ليه كوف است, پو شيده از كوه و در ميان كو ها در ها ي بسيار بود ه و در ميان هر در ه رود خانه كو چك جار ي ميبا شد .

لهذا دليل اشرا ف كو ه ها بر پيرا مون آن شكي نيست كه علت نا مگدا ر ي آنر ا تقو يت كند و جا ري بو دن رود خانه ها کوچک و خشمگین از ميان اين كو ه ها يعني رود خا نه كو ف آب سبب پيوند هم  تر كيبي واژ ه ها ي كو ف و آب شده با شد.

بزر گ تر ين مميزه كه در نخستين نگاه تو جه بيننده را به خود مبذو ل ميكند كوها ي بّلند و جوش عصيان همين ردو خانه قشنگ ، شاعرانه و تما شا يي است كه شب و روز در غم محرو ميت اين مردم با ز بان ضجه  جا ودانه غم نامه ميخواند .

واما شا يد تعر يف صدا ي گرفته و حزن آلو دش تا امرو ز برا ي كسي مفهوم و بار معنا ي خا ص نداده است .

زيرا در آنجا تا هنوز كسي نبو ده است كه تر جمان زبا ن گل وگیاه  و يا هم ضجه اين رود خانه غمگین وصد ا ي افت خيز را بداند و به دیگران  تحشي و تر جمه كند .

 اما انچه که وضاحت دارد ,وا ژه كو ف كلمه سانسكر يت بو ده و در زبا ن در ي معنا ي بو م را نميدهد ، بلكه با رمعنا ي واژه كو ف در زبا ن سا نسكر يت به معني كو ه آمد ه است .

قسمت دوم

آیا زادگاه زردشت کوف است ؟

زردشت پسر پورشاسپ ، پسر پبترسپ ، پسر حجاب سپ پسر سپتیامه پسر ویداشت ، پسر انزوم پسر رزان پسر دورا سدوک پسر منوچهر است .

بر خی دانشمدان تا جک بر این باور اند که زاد گاه و محل آغاز تبلیغ دین زردشتی کوف است ,

گفتنیست که آتش در میان بومیان این ولسوا لي تا هنوز از حرمت ویژه برخور دار بوده حتی سوگند خودرن به آتش تا هنوز رایج است .

بطور نمونه وقتی کسی بخواهدبر واقعیت بو دن یک موضوع تا کید کند ، قسم میخورد ، (( به پیر پخته قسم است )) ویا گذشتن از بالای خاکروبه های خاکستر تاهنوز در میان این مردمان کراهیت دارد وکسی که از بالا خاکستر بگذرد پیامد نحسی وبد دارد .

وحتی در گذشته انتقال آتش را از یک خانه به خانه دگر کار ناجایز میدانستند . این باور ها میرساند که ، اساسات دین زردشت با نفوذ اسلام بکلی مردود نه شده وحتی تا چند قرن پیش به روایت محاسن سفیدان در قریه بنام نوکهشر آتش مقدس دانسته وبه آن احترام داشتند .

گفتنیست در اخر ین تحقیقا ت که نو یسنده به استنا د حدو د العا لم و اما ن اتوا ریخ دا شته ام زاد گا ه زرد شت کو ف نبو ده بلکه اکثر مو رخان آذر با یجا ن میدانند .

نفو س:

با وجو د انكه و لسوا لي كو ف ا ب سا حه وسيعي را حتوا ميكند اما هموا ره نتوا نسته به دليل كو هستا ني بو دن يا سرد بو دن اكثر منا طق سكنه بسيا ري در بطن ومتن خود جا بجا سازد . بر مبنا ي اخرين آ ما ر كه از اين ولسوا لي به دست امده نفو س ان به بيست و سه هزار شش سال پیش بود و ممکن اکنون به  الی 26هزار تن  رسیده باشد.

تقسيم ارا ضي ان :

ارا ضي ا ن با در نظر دا شت خصو صيت طبعي به سه حصه تقسيم ميشود :

او ل: كو ها ي مر تفع و و سكا ر پ مانند كه قا بل بهره برداری نبوده ومعمولا مراتع و محل زند گی بر خي حيوانا ت وحشي مانند آ هو ، خر س ، گرگ ، رو باه ،كفتار و وندك و سغر ميبا شد .

دوم : ارا ضي تپه زار و قسما مر تفع که از ان به حيث مرا تع و چرا گاه موا شي اهلي و بذر گندم و بيشتر جو از ان استفا ده ميشود :

سو م : ارا ضي كمي هموار كه در آن محلا ت مسكوني اعمار شده و مضا ف بر محلا ت مسكو ني در ارا ضي ان در ختان سيب ، چار مغز . نا ك ، كه ييو ، امرود ، شفتا لو ، زرد الو ، انگور ر تو ت ها ي ګو نا ګون بهي ، كوپ سلتون ، الو چه ، خو چ، [بر وزن کوچ  ]، توغ، چلو نگ، دو لانه به صو رت اهلي و حشي بذر و يا فت ميشود

در برخي منا طق در جوار همين رود خا نه كو ف آب حبو بات مانند گندم م ، جوا ري ، نخود ، مشنګ ، با قلي و ارزن بذر ميشود.

بيشتر ينه مواد غداي اين مر دم جو بوده و ارا ضي ان برا ي بذر جو مسا عد ميبا شد ،.

به هر صورت به تا سي از همين فكتور ها نفو س آن كم بو ده و بر مبنا ي امار كه از شش سال پیش از مدیر اداری ولسوالی محترم اعظم خواجه حسینی گر فته ام تا شش سا ل پيش نفو س ان به بيست و سه هزار تن مير سيد.

و اما نګارند ه اضافه ميكنم كه در حدود هفتاد شش خا نواده كوف ابي اكنون در كا بل زند ګي داشته كه جمعا ششصد و هشت تن ميشوند .

مضاف به صورت پرا كنده پنجاه وسه خانواده در فيض اباد ، مزار ، كندز، هرات و هفد ه خانواده و یکصد سی وشش خانواده  در خواهان سی و دو خانواده در ايران سه خا نواده در پاكستان ويك خا نواده در جلا ل اباد زندګي ميكند.

حيوا نا ت وحشي استثنا ي :

هما نطو ريكه پيشتر اشار ه كر دم چندين نو ع حيوا ن وحشي در اين ولسوا لي پيدا ميشو د كه تا هنو ز نمو نه دو م ان در سا ير نقا ط ديده نشده است .  

به طور مثا ل حيو انا وحشي ما نند وند ك ، سغر و سگ ابي استثنا درهمين و لسوا لي پيد ا ميشو د





صوفییز م





جنبش صوفیزم:

درباره جنبش صوفیزم دربدخشان بوِیژه درولسوالهای درواز، خواهان راغ وکوف درمیان عوام تبصره های گوناگونی است.

شیخ عبدالعلیم فر زند با غي بیگ در سا ل ۱۲۶۷ ه ج در قر يه ور سخا كو لا ب تا جكستان به دنيا ا مد ه است .

او بعد از مها جرت به بد خشان در ولسوا لي را غ مسكن ګز ين شده و در سا ل۱۳۶۴ در قر يه با د مان زند ګي را پدرو د ګفت .

مو سس اين جنبش در بد خشان همين شخص بو ده و درسالهای که اجحاف، حق تلفی وجوک صفتی، خصیصه عمال دولت ودرآن محل شده بود این جنبش بادیدگاه های متباین باسایر فرقه ها حضورنمود.

درموردانگیزه های این جنبش موافقان ومخالفان دیدگاه های متباین دارند.

مخالفین به این باور اندکه، این نهضت دورنگرا وعصیان گر، الهام وموجودیت وحضورخودرا، ازمحورهای وابسته به دولت گرفته بود,گرایش هاوحمایت تاج محمدوردک والی بدخشان وبرخی حلقات نه چندان معروف دروزارت داخله، دلبستگی پیروان این جنبش به شخصیت های معروفی چون حاجی قاری عبدالستارسیرت چاق کننده این مفکوره بود.

انگیزه های محلی:

مرحوم شیخ عبدالعلیم مشهور به"پیربادمان"درسالهای 133۰ درلسوالی راغ به ارشاد وهدایت مریدان خودمبادرت کرد.

به استناد آنهاییکه، سالیان دراز متولی وخدمت گار، بارگاه فقیرانه شیخ بوده اند، مرحوم تحصیلات میانه محلی داشته وفقط با مبانی علوم شرعی وتصوف آشنا ي داشت.

اماگرایش وبه اصطلاح جذب شخصیت های علمی که درآنروزگار تاسرحد فقاهت وفتوا مشهوربودند، بیانگرممیزه های جذاب ومهارت بوده است که علمای معروف وپراعتباری مانند مولوی محمد سلیم طغرا، مولوی غیاث الدین ذره، مولوی محمد صالح را به خود شیداوشیفته نموده است.

نگارنده درمورد، درجه اجتهاد وفقاهت شخصی مرحوم مولوی محمدصالح محمدسلیم طغرا آنچه راکه میداند بروایت همروزگاران وآثار باقی مانده آنهاست.

امابامرحوم مولوی غیاث الدین ذره معرفت دا شتم .

مرحوم مولوی غیاث الدین ذره فرزنددا ملاعمران الدین درسال ۱۳۰۲درولسوالی خواهان چشم بجهان گشوده است.

مرحوم مبانی علوم دینی رادرمدارس سنتی دربدخشان آموزش دیده وباتوجه به ذکاولیاقت سرشاری که داشته شامل دارالعلوم عربی كا بل شده وازآنجا سند فرا غ به دست اورد .

دراوایل کاررسمی مدتی رادرولایت کندز بحیث قاضی ایفای خدمت نموده واما بدلایلی وظیفه راترک ودرولسوالی خواهان به تاسیس مدرسه همت گماشت.

درسالها 1340 الی 1352 علاوه ازتدریس باگرفتاری دگررودروشد.

درزمانیکه درمنبر به موعظه وخطابه مبادرت میکرد، زبانش مانند شمشیری بودکه حامیان وطرفدارانش رابه جدیت، ايستایی، اعتماد ومقابله ومخالفانش رابه یأس، استرس ونگرانی رودرومیکرد.

ازهمین سبب درپهلوی آنکه طرفداران بسیاری داشت امابدلیل فصاحت رودروگوی وجسارت اخلاقی صفوفی ازمخالفین را تا ا مرو ز برای خودساخت.

زمانیکه باشیخ عبدالعلیم رودرورشد، علاوه ازانکه یکباره ازوعظ، فقاهت ،قیل وقال مدرسه روگردان شد، خصوصیات اضافی رابه خودجمع کرد، که برای عوام وخواص ده ها پرسش شوروشیرین را مطرح کرد.

مجالس وشیوه زندگی راکه جدیداً گزینش کرده بود، شباهت های فراوانی باشیوه نشست مولوی باشمس داشت.

مرحوم درمجالس خود بعدازتابعیت باشیخ عبدالعلیم دگرداد، ازفتوا، تزیکه وتصفیه ظاهرنمی زد.

باحافظ، مولوی بویژه بیدل محبت وانس جنون آمیزی پیداکرده بود. برخی اوقات حتی دراثنای راه رفتن غزلهای شیواودلنشین حافظ رابا ترنم آهنگین وپرسوز زمزمه میکرد.

درشب نشینی های که، باحلقات همفکر وهمراه خودداشت به خوانش بیدل وغزلیات مثنوی وبیشتربه حافظ مبادرت میکرد. دلبستگی اوبه عرفان وصوفیزم تاپله های رسید که یکباره حتی آنها ي را که بااوروابط خونی داشتند، و درمورد حلقه وگزینش شیوه جدید زندگی اش نگرش نقادانه داشتند، ترک نمود.

درهیاهوی همین "حال" مبادرت به احداث وبازسازی سرک خواهان الی... شد، کسانیکه دراین پروژه مصروف کندن کوه های پرازصخره بودند، معمولاًً آنهای بود که درحلقه اودل ودردمشترک داشتند.

حلقه اورا درآنزمان بنام ملنگان"ملنگ ها" یادمیکردند. آمار دقیق آن حلقه ازآنروزتاامروز بدون احصائیه است ملنگها  همد یگر را برادرمخاطب ميكر دند

برادران بدون درنظرداشت معاش ومزدوباعزم آهنین درشب های یلدازمستان روزهای گرم تابستان به تیشه زدن دردل صخره های که، ازیکسومحاط به دریای آمووازجانبی تاسوی آسمان شيا ر ها ي كوه رګ داشتند سرگرم کاروبرخی اوقات پایکوبی باموسیقی محلی وترنم شعرحافظ ومولوی برای چندسال دلگرمی وسرگرمی  کوه مب کندند  ..



شیوه سربازگیری"مریدیابی"

شیخ اشخاصی راشامل حلقه خودساخت که از نگاه موقف اجتماعی، عزت، طهارت وپاک نفسی درقراوقصبات خودخصیصه وممیزه بر تر داشتند.

تسلیم وانقیادمولوی محمدسلیم طغرا,استاداکبرخان، مرحوم مولوی محمدصالح، حاجی صاحب رحمان علی بیگ، مولوی غیاث الد ين ذره، میرسردارپسرمرحوم عبدالمومین فطرتی شاعر مشهوردرواز، ملاایشان جان شکی، ملاویس الدین کوفی، شهیدملانایاب کوفی، ملاعیدی محمدپطيري، ، کمال الدین غبرا جدی ترین رویداد بودکه افکارعموم رابه خودمعطوف ساخته بود.

ازهمین سبب سالیانه صدهاتن عوام به این صف می پیوستند وباگزینش زندگی به شیوه"رندی" اعتیادمینمودند.

درهمان زمان قاری عبدالستارسیرت درکابل، صوفی امان پغمانی، آقای کابلی، ضابط محمدغوث با راه وفکراین رندان سنت شکن هم باورشده وتاامروزآنهاییکه زنده اندمانند استادبیرنگ شاعروصوفی پاکدل ، جنا ب داکتر لطف الله منظور آقای محمد امین بی بها که واقعاً درمردی، صداق وپاکدلی بهای ثانوی ندارد، اززمره دلباختگان همان طریقت رندمنشانه است.

پیوند دادن جنبش صوفیزم بافرهنگ زادگاه من مولود این واقعیت است که این جنبش صادق ترین ومجذوبترین سربازان راه جنبش صوفیزم را ازکوف گرفته بود.

یکی ازاین مردان پا ک دل ملامظفر است اوعلاوه ازانکه علوم متداوله را,آموزش دیده مبانی اصول وعروض شعررابهترازشاعران مكتبي میداند.

شعراوتعریف شیدایی وشیفتگی اش به شیوه زندگی رندانه است که، آگاهانه مفادآنراباچشم دیده، وغزلیاتش مشحون ازعشق، شهامت وایستایی درراه رندی است.

این غزلیات نزد نگارنده بوده ودرصورت امکان چاپش راحتمی میدانم.

پیشکسوتان اکادمیک کوف آبی:

لا زم به تذ كر ميدا ن كه او لين اشخا ص كه از اين منطقه مو فق به خوا ندن مكتب تا سطح بكلو ري شدند قرا ر اتي اند .

 مرحوم مو لو ي شير خان ،  مرحوم جنرا ل صا حب محمد اسما عيل كو في . اما جا ن عا لمي مخدو م صا حب نعمان استا د نو ر خا ن ، استاد محمد اکرم خان ،آقا ي دو لت جان خا ن ، استا د ګل ا قا خان ، اقا ي معنو ي ، نسيم خان . مر حو م مو لانا نو ر علي ، مرحوم معلم عبد الوا حد ، مر حوم ، دو لت نظر استا د قمر الد ين ، ما مو ر امير شاه خا ن ، امير غلا م خان ، با ز محمد خا ن ، زلمي شا ه خا ن كو في و جما ل شاه خا ن كو في بو دند .

باوجودانکه این منطقه کوهستانی نسبت به سایرمناطق بدخشان محکوم به محرومیت های متعدد است اما دراین چنددهه اخیرجنبش روشنگری به شدت توسعه یافته است.

به تعقب آن مر حو م جمعه خان ، مو لو ي عبد الغزيز , محترم محمد نبي ، مرحوم فيض الد ين ، مرحوم قر با ن علي ، مصطفي خان ، دا ملا فخرالد ين . محترم منصور خان  سيد اقاي مر حوم ، محمد جان ، محمد عيا ن شاه ، شير اقا خا ن ، صبر الد ين خان ، بهر الدين حان ، سيد ګل خان ، منصور خان ، احمد خان ، جنرال مير شكي داد محمدمرحوم  انجینر برق الدين مر حوم ، عبد الشهيد خان ، سر و ر خان محمد ګياه

درا جي ، عو ض خان ، شا اقا ، ا ستا د شير احمد خا ن مر حوم ، اعظم خوا جه ، ملنگ مر حوم تا سو يه بكلو ريا و پو هنتو ن تحصيلا ت خو درا ادا مه دادند .



آاقای داكتر عنایت الله خلیل هدف استادمحمد داود ، استادمولوی عبدالمعز، داکتررفیع، مولوی جما ل ناصر ,مولوی عبدالباسط ,مولوی ذبیح الله راشد داکتر عبد الوارث

مو لو ي سیداصغر، داکترداود، اززمره شخصیت های تحصیل کرده واکادمیک اندکه باتوجه به موقعیت کنونی هرکدام آینده شگوفاوپویایی راپیشرودارند.

ضمناً ده ها نوجوان دگرباجوش وجنبش وشیفتگی درمدارس رسمی مصروف آموزش وپرورش بوده ویقیناً بارویکارآمدن آنهادرد، محرومیت ومشکلات اجتماعی مردمشان به شیوه یی روشن تری تعریف خواهد شد.

مطر ح ترين ها

استادحیفظ الله خان، استادنورخان، داملافخرالدین ، قیام الدین پسرحاجی فخرالدین، ، مير محمد فدای، ، مولوی عبدالرب، ، مولوی عبدالجلیل،  قو ماندان گل احمد ولسوال نادر شاه  ،رئیس ملاعالم، نقش خا صي در سمت دهي رو يداد ها داشته اند

بهرصورت آنهاییکه تاهنوز زنده اندهمه درواقع مطرح اندوباید به نام واعتباراجتماعی تک، تک شان احترام داشت.

امانگارنده درحدود سه دهه است که بازادگاهم رابطه ندا رم ویکی ازعوامل نگارش رساله درواقع تامین تماس مجا زي مجدد بایاد، خاطرات ودوستان دیروز وامروز است، تادرتبانی باایشان فکری برای فرداشود.



پیشکسوتان



درسال های 133۰ برای نخستین بار مدارس رسمی درعهد سلطنت محمدظاهرشاه درقرأ قلعه و بعد تر در نشروتاسیس شده اولین اشخاص که دراین مدارس بصورت رسمی ایفایی خدمت کردند مر حو م اخند ملاعمران، ملایادگارشاه مرحوم عبدالودودمشهوربه تحویلدار اخندملا نجم الدین ، ملاقطب الدین بود این مکاتب تاصنف سوم بوده وشاگردانیکه موفق به اخذنمرات بلند شدند جهت ادامه تحصیلات به مرکزبدخشان  "لیسه پامیر "وکابل اعزام می شدند.

اولین دوره که موفق به شمولیت درمکاتب رسمی مرکزفیض آباد شد محترم مرحوم جنرال محمداسمعیل خان کوفی، امام جان عالمی، امیرشاه خان مشتاق ومحترم نورخان وباز محمدخان میباشد.

اولین اشخاص که سند بکلوریا رابدست آورده اند اشخاص نامبرده اند. دردوره های بعدی عبدالواحدمرحوم، مولانانورعلی، استاداکرم خان، استادگل آقاخان ومعلم دولت جان، استاد قمرالدین، نسیم خان مثنوی خان، ومحمدانورازنشرمیباشد.

دردوره دوم معلم معنوی، استاد گل آقاخان، دولت نظروجمالشاه خان بودند.

گفتنیست که درسالهای 1350 هردومکتب یعنی نشروقلعه باهم یکجاشده ومکتبی بنام مکتب ابتدایی انچ درقریه انچ تاسیس شد.

این مکتب دررویداد هفت ثور، شاگردان بسیاری رابه مکاتب کابل وبدخشان معرفی که ازبدحادثه اکثر شاگردان مستعید وذکی در هیاهو وا بستګي به چپ را ست ازبین رفتند.

در همین دوره وبرای نخستین باربا استاد گل آقاخان، شیراحمدخان، مامورالدین، احمدخان، منصورخان، قربان مرحوم، منصو ر خان نگارنده موفق به ادامه تحصیل درپوهنتون های نظامی هوای وحربی پوهنتون شده وازآنجا فارغ شدند.*****

اولین جنرال ازکوف:

درهیاهوی رویداد هفت ثوراشخاصکه برای نخستین بار موفق به اخذرتبه جنرالی شدند آقایان میر شکی کوفی ومرحوم محمداسمعیل کوفی بود.

.

اولین هایکه درمسلک طب داکترشدند

آقای محمدداود، داکتررفیع ستاری وعبدالرشید پیشکسوتان بودند که ازاین منطقه داکترشدند.

اولین دوکتور:

آقای عنایت الله (خلیل هدف) اولین شخص است که ازاین منطقه سنددوکتورارسمی رادرسطح دروازبدست آورد.

کوف درجریان جهاد:

هرچندبرخی آمارنگاران تلاش کرده اند، تامنطقه سورنه وزیرک رادرولسوالی خدران ویاهم آسماررادرکنرنخستی پایگاه مقاومت قلمدادکنند.

اماچشمدید های شاهدان عینی حاکی ازاین واقعیت است که درولایت بدخشان نخستین مراکزمقاومت ازکوف سرچشمه گرفته است.

جریان رویدادطوری بوده که درماه جو زا سال 1358مردم مناطق دراج پای مزار معلمین مکتب شخرورا دستگیروبعدازدستگیری آنها به طرف مکتب انچ پیش میایند.

نخستین کسان واشخاص که این حرکت را به جنبش میاورند مولوی عبدالرحمن مرحوم ودوتن دگربنام های محمدشاکرفرزند ملاصابروسیدعمر میباشند.

امادرمکتب انچ به اثروساطت ریش سفیدان ازتشدد بامعلمین جلوگیری شده ومردم تصمیم میگردندکه، بطرف خواهان یاولسوالی درواز جهت تصرف ولسوالی حرکت کنند.

بهرصورت مردم بطرف خواهان حرکت نموده اماپیش ازرسیدن تماس بادولت برقرارواین حرکت به شدت کوبیده شد. ونخستین کسیکه به انتحار مبادرت میکند شخصی به نام معلم دولت علی از حوضشاه است .

موقعیت تکتیکی کوف:

همانطوریکه درمقدمه این نبشته بصورت فشرده تصویری ازجغرافیای کوف داده شده اعتبار ازدهن آب الی چمن بوود ، دوطرف کوه های نسبتاً مرتفع بوده ودربرخی مناطق ممکن بلندی کوه هاازسطح بحربه3500 متربرسد.

میان دوکوه رودخانه کوف آب جریان داشته، ودرفصل بهاروتابستان ازخروشان ترین رودخانه های افغانستان شمرده میشود.

دردوسو ي رودخانه قراومحلات مسکونی واراضی زراعتی واقع بوده وبرخی حصص آن پوشیده ازدرخت های ارچه، زرنگ، خبگ، بادام، ایرغی وفرک است.

معمولاً اراضی هموارآن پوشیده ازبرف بوده وبیشترازچهارماه فصل سبزندارد.

باتوجه به تعریف که ازاین اراضی صورت گرفت، درروی کره زمین هیچ کشور و منطقه ئی ن نیست که متناسب باویژه گی کوهی وسکارپ مانند آن قابل مقایسه باشد.

همین ویژه گی موجب آن شد، تاکندک های کوندواتحادشوروی دراین جغرافیا متحمل تلفات بشری شوند.

ضمناً برای اولین بار هواپیماهای جنگی وهلیکوپترهای نوع ام 6 و محاربوی دراین منطقه سقوط داده شود.

.

هرزمانیکه چریک ها علیه دولت درگردنه یک کوه یاکوتل به کمین مبادرت میکردند، بالطبع هرکمین ده ها نفرتلفات، نفرات دولتی رادرپی داشت.

زیراساختار اراضی طوری است که، به هیچ وجه کوماند ها و يا جز و تا مها نميتوا ند به صو رت منظم و هما هنگ فعا ليت هاي رزمي را سا زمان دهي كنند ،

هرجانب که بخواهد جهت درهم شکستن جبهه مقابل برنامه عملی داشته باشد، نظام پیشرفت فقط بصورت یوستوی لیگ ممکن بوده وفقط نفرپیشروازامکان ترصد مستفید است.

اگربرای دلگی هانظام محاربوی قامه یافراخ قامه داده شود بدلیل موجودیت سنگستان ها(قرم) نمیتواند بصورت منظم پیشرفت کنند.

لذابهترین شیوه مقابله دراین اراضی آن است ، تاگروه ها بصورت باصقین درترکیب چهاریاپنج نفر تنظیم شده وجهت رودرروی به سوی هدف تعرض داده شود.

درغیرآن هر اقدام منظم بصورت تاکتیکی تلفات بشری راپیامد داشته ویکی ازعوامل تلفات روسها در(چت نیو) محلی بنام قرم تبربیگ حرکت آنها بصورت جبهو ي بوده است.

ازهمین سبب بایورش ارتش سرخ به بدخشان یگانه نقطه که ارتش شوروی نتوانست پیشرفت درآن داشته باشد کوف بود.

باتوجه به اهمیت سوق الجیشی که این موقعیت دارد، بهترین موضع سرپل به حساب میاید.

زیرا,ازکوف به درواز، خواهان، تاجیکستان وراغ پیاده روي حتمی بوده، مضاف براین اهمیت"موضوع سرپل" مهمترین دژ دفاعي جهت تداوم امنیت درراغ وخواهان است.

ازهمین سبب باوجودانکه راه های منتهی به راغ ازجانب بدخشان که همه مشرف به اراضی تپه زار ونسبتاً کم ارتفاع هستند، دولت بااستفاده ازاین راه بصورت موقت ومقطعی پیشرفتهای را به سوی راغ دربرخی جبهات داشت.

امابدلیل همین موانع طبیعی، قوای شوروی درجریان سالهای حضورنظامی خوددرکوف نتوانست به فاصله ده کیلومتربه سوی راغ بصورت پیاده لشکرکشی وسفربری نماید.

همین موانع طبعی زمینه  مدافع را تضمین و باعث آن شد تاپیروان حزب وجمعیت مضاف برادامه جنگ بادولت، تاپیروزی مجاهدین میان همدیگر گلاویز وتلفات که ازهمدیگر میدیدند، به مراتب قوی تروگسترده ترازتلفات بودکه ازدولت دیده بودند.

دراین باره گفتنی های زیاد است، امابدلایل دوستی واخلاص که باهمه جوانب درگیردارم ازتحشی احتراز ومابقی ناگفته ها رابه فرصت دیگرموکول میکنم.

آنهاییکه درسالهای جهاد ابتکارعمل رادردست داشتند:

درسالهای 1359 مولوی عبدالوهاب منطقه راتحت قیومیت داشت امادراواخرهمین سال مولوی غلام حسن سکندری معلم احمدخان به اوپیوستند.

مولانا جمع الله مشهوربه قاضی سرور وآقای قطره باوجودانکه اهل ولسوالی شکی بودند، ولی بدلیل اهمیت پناهگاهی که کوف داشت سالهای  درکوف دربرابردشمنان خود جنگیده ومنطقه را مطمئین ترین سدبرای دفاع وتعرض میدانستند.

درولسوالی کوف آب ازنخستین روزهای آغاز جهاد آقای محمدنبی وداملافخرالدین، میرمحمدمشهوربه فدایی، داملا  قیام الدین، مخدوم نعمان، راسخ، شمس الدین، قیام الدین محمدشاکر، حیرت الله ، مولوی عبدالواحدهرکدام حضوروفعالیت نظامی داشتند.

امادراین اواخر آقای نادرشاه که سمت رهبری ولسوالی رابدوش دارد، ابتکارعمل رادرست داشته وتاحدی قیم بلامنازعه این جغرافیا است.

ريسك های طبعی:

فقر، تهدستی واعمال کارهای شاق، میراث های اندکه این مردم ازپدران خودبه ارث برده اند.

سالیانه صدها جوان ازاین منطقه جهت کاربه ایران اعزام میشوند، بدلیل نبود اراضی همواروزراعتی وضعیت اقتصادی مردم نهایت ناهنجار بوده ونمونه مردم بدبخت به شمول اوگندادرروی زمین اند، هستندخانواده هاییکه درجریان سال کمتر  ازدوصددالر درآمدندارند.

وکم نیستند خانواده هاییکه درجریان سال بیشتر ازسه بار ګوشت استفاده کنند.

درتمام این ولسوالی فقط یک کلنیک است که بایک داکترجراحی پلاستیکی پاسخگوی مشکلات متعدد، یورولوژی قلب، صدری وامراض انتانی است.

بدلیل فقروبیکاری بساط بدبینی وبحران مخوف درمیان باشندگان آن باشدت استیلادارد وامااستبداد، بی سوادی وفقر اجازه نمیدهد، تاضجه و کوچکترین آهی به جای برسد.

بدلیل تراکم جمعیت ونبود اراضی مسکونی وزراعتی شیرازه نظامند زندگی مردم هرروز درحال فروپاشی است.

درکل ولسوالی حتی یک خانواده وجود ندردکه مالک ده جریب زمین زراعتی آبی باشد.

وضعیت مواشی ودامپروری درحالت بدقراردارد، زیرابدلیل نبودمراتع وچراگاه های موسمی نگهداشت یک الاغ برای یک خانواده مصرف ګزاف را دارد.

باوجودانکه ازگذشته هابه این سویگانه وسیله حمل ونقل مردم درآنجا الاغ وبه ندرت ، یک دورأس الاغ درواقع نعمتی بزرگی برای دارنده آن بوده است.

سالیانه ده ها نفردراثربرف کوچ، افتیدن ازکوه ، سیلاب وحتی سرماخوردگی میمرند.

اما بدلیل محیط پاکیزه که دارد، آب وهوای آن بسیارگورا وساحه کوف منحیث المجموع یک ساحه توریستی بوده درصورت توجه دولت میتوانددرآینده به یک تفریگاه مهم مبدل گردد.

حیوانات وحشی مانند آهو، خرس، گرگ، روباه، کفتار، سگ آبی وپرنده های اسثنایی مانند کبک دری، انواع کبک، بلبل، بودنه، شاهین، بازوانواع عقاب ها30 سال پیش به وفرت پیدامیشد.

اماجنگهای سی ساله باعث شدتانسل های استثنایی مانندکبک دری، سگ آبی، شاهین وبازدرحال انقراض قرارگرفته وحتی شک نیست که تاچندسال آینده بکلی نابودشوند.

امراض توبرکلوز، سرطان ومرگ نابهنگام کودکان دراین اواخرشدت یافته ودرسال 1385 من شاهد مرگ هفت تن دراثرمرض سرطان دراین ولسوالی بودم.

منابع طبیعی:

بدلیل متروک بودن این منطقه ازمدنیت، تاهنوز هیچ پروژه وتیمی نتوانسته پیرامون منابع طبعی این جغرافیا تحقیق عملی نماید.

نگاره بیاددارم که درسال ۱۳۵۰ یک گروپ کارشناسان فرانسوی جهت ریسرج درکوه های آن برای مدت محدودی مصروف کاربودند، امابصورت مشخص هیچ کار ی درانجا صورت نگرفته وتاهنوز منابع آن بکرودست نخورده اند.

ازنگاه داشتن رودخانه طبعی باتوجه به شناخت که ازاراضی مختلف افغانستان دا رم، مدعی میشوم که بزرگترین منابع آب دنیادراین ولسوالی موقعیت دارد.درصورتیکه دولت وموسسات خارجی موفق به احداث برق درآنجاشوند، موقعیت های هم وجوددارد که با ایجاد "سد"   میتوان منابع بزرگ انرژی برق را  مهیا ساخت.

اگروزارت انرژی بخواهددراین منطقه یک بندبزرگاحداث نماید، به نظرکارشناسان پوتانسیال آنرا دارد تاعلاوه ازمناطق شمال برق آن به کشورهای همسایه بصورت تجارتی صادرگردد.

ایجادپروژه های ماهی پروری واندک دامپروری ممکن است نقش موثری درجهت ارتقای اقتصادخانواده هاداشته باشد.

شرایطی دامپروری واحداث پروژه های پرورش ماهی راتدا رک ایده وجوانان بدبخت آنجارا ازشرمشکلات رفتن به ایران جهت مزدوری نجات میدادم.

ضمناً بامطالعه اراضی سردسیرآن جهت بذرحبوبات که توانایی وقدرت سازگاری بامحیط رامیداشتند، بذرحبوباتی راتوصیه میدارم که بتواندلااقل تامین کننده کفاف اندک مردم شود.

روی همین نگرش بهترین راه آنست که باتاسیس پروژه های دامپروری، مرغداری واحداث برکه های جهت پرورش ونسل گیري ازماهیان برای جوانان اشتغال ساخت.

ضمناً منابع بکروزیرزمینی آن مورد ریسرچ قرارداده نه شد، ودرباره ماهیت توریستی آن لااقل فکرشود.

درصورتیکه منابع آن تثبیت ویا ازآبهای فراوان آن استفاده معقول صورت گیرد، این مامول میتواندبهترین زمینه برای آفرینش شغل برای جوانان باشد.

منابع ورویکرد ها :

یاداشتهای شخصی آقای اما م جا ن عالمی

یاداشتهای داملا فخر الدین

یاداشتهای پدرم "ملا عبدالغنی" محتاج

یاداشتهای داکتر عبدالجبار غفوری

یاداشتهای شخصی خود م

یداشتهای آقای حاتم خان

چشمدیدهای حفیظ الله خان از کر نیو

چشم دید های آخند ملا علی مظفر

چشمدید های کا کا شمس الدین

چشمدید های مرحوم جنرال صاحب اسماعیل خان

چشمدید های مر حوم مولا نا شیر خان

چشمدید های عمران الدین ذره  

این نوشته در سال 1385 تدوین شده و یکصد وشش  صحفه دیگر آن زیر کار ،تصحیح و تنقیح میباشد.










تاريخ : سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ | 14:40 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

پیامبر غزل پارسی

 پیامبر غزل پارسی

هنوز پا به درب مدرسه نه کوفته بودم ، اما به همت مادر هشیارم قرآن را آموزش دیدم ، اتفاقن در همین هنگا م نخستین کتا ب دری ئی که رخش را برویم گشود ،نجما شیراز ی بود ، متن نجما ساده ،شیوا ،شرین و سخت نمکین بود ، رویداد های داستانی  وسطحی این کتاب به ژرفا ئی اندیشه و دلم نقب زده بود ، و ممکن این کتا ب را در سال 1347در یک هفته خوا ندم و دوباره خوا ندم .تا داستان های امیر همزه ، ورقه وگلشاه و قصص الا نبیا هم با من مصاحب شدند .

اما حافظ در این چهل وشش سال نزدیکترین ، عزیز ترین و مهمئ ترین دوست من است ، در قله های شا مخ تیره ،سیت کندو ، تورغندی ، ارغستان ، پنجوائی ،بند داله ،اور گون ،مچلغو؛ لهوگرد ،بند سر ده ،

قلات و.... پیوسته با حا فظ انس و خلوت و جلوت داشتم ، و این مصرع را همیشه تکرار میکردم ،

در این زما نه رفیق که خا لی از خلل است

صرا حی و می نا ب و سفینه ئی غزلست

فکر میکنم در میا ن شاعرا ن پارسی پرداز ،عذوبت غزل حافظ شاذ است ؛و عراقی ومولوی هم با همه تبحر که در  زبان وتصوف و فلسفه دارند ؛به غذوبت غزلها ی این رند بیباک غزل نغز نه سروده اند.

نمونه :

 ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

در این غزل افزون  از لطف و لذت شعری ، دنیا ئی ایما ،سمبول و اشاره های شاعرانه را در صنعت مضا ف ومنسوبمراعات النظیر ،،تنسیق الصفات، تلمیح و غیره صنا یع شعری با  ظرافت و زیبائی پیوسته و بافته شده اند ؛تا شعر ملبس به عناصر شعری شده است. ومن عاشق این پیامبر غزل پارسی  هستم و ارج و احترام بر درد ، وقوف و شعورش دارم .:



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ | 13:15 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

یش نویس

پیشنویس

هر که سخن را به سخن ضم کند

قطر ة از  خون  جگر  کم  کند

 زمان گا هی  استثناً شكار انسان ميگردد ، اما در فرآيند تاريخ انسان ها پيوسته شكار مكان و زمان  خود بوده اند .  به گفته حكیم بزرگ شرق عمر خيام ،   

         اين كوزه چه من عاشقي زاري بوده است

                                                در بند سرزلف  ونگاري بوده است

                                                اين دسته كه برگردن او  مي بيني

                                                دستي است كه بر گردن يار بوده است

حقيقت زندگي با همه عرض وطول و تجمل وتكلفش همين خاك شدن و به گفته  موريس میترلینگ به ابديت پيوستن است .

     برمبناي همين شگرد نگرش ما انسان ها چه هيزم شكن باشيم يا  كاخ نشين روزي شكار زمان و مكان خود هستيم . اماء هستند انسانهاي كه به استمداد تفكر ، خلاقيت و هشياري استثناً زمان و مكان زندگي خود را گاهي شكار ميكند ، و با نقب زدن به درون  نقابها رويداد آنها را اسير و در دادگاه زمان تصوير شان را به  حراج مي گذارند .

 اين كار بزرگ به استمداد روح پرشور و پرشعف انسان عاشق  هنرمند ، شاعر ، خيناگر صورت ميگرد، از تمدن پرس پوليس و پيشداديان آنچه كه مانده و يرانه هاي زيرآوار اند ، اما اسطوره سهراب سمنگاني و رستم پارسي قرنها است به درفضاي زندگي نياكان ما حضور داشته، و در روح و جود آيندگان بقا خواهد داشت . منظور از پشينويس و اشاره به آنچه ياد كردم . آن بود كه هنرمند ، شاعر و مورخ ماموريت مبرم و مهم را در پيشرو دارد ، همان ماموريت كه زنده ياد ابوالفضل بيهقي ابن بطوطه ،  جرجي زيدان و فردوسي داشته است .

 فردوسي در فورم مثنوي و حماسه اسطوره هاي گونه گوني را به حافظه تاريخ سپرد و ابوالفضل بيهقي افزون بر آن كه کارنامه آل محمود و مسعود را در تاريخ تسجيل كرد ، خدمتي بزرگي در راستاي انتقال واژه های معمول و معرفي زبان پارسي در همان دوره كرد .

اگر انسان شاعر ، مورخ و هنرمند بتواند ، رويداد هاي عصر خود را با قرائت عیني ، دقت ، انصاف و بيطرفي به تصوير بكشد ، در واقع زمان را شكار واسير بازمعنايي واژه كرده است .

آقاي  قدمدار انگيز با چنين انگيزه ئي ممكن مبادرت به جمعبندي اين تذكره كرده ، تا زمان، زندگي خود را در حد بضاعت و استطاعت كه در حوزه شناخت رويدادها دارد اسير كند تا ازيك سؤ زمان را شكار نموده، از جانبي ازوقوع برخي رويدادي سرخ، سبز، خاكستري وبنفش حكايت و روايت به نسل هاي آينده بدهد .

در روزنامه نگاري بيشتر مابه رويداد هاي اهميت ، خبري، گزارشي و مصاحبه ميدهم كه ازنگاه عنصر بزرگي ، دربرگيري و شگفتي اتفاق افتاده باشند ، دركار تذكره نويسي  اسلاف وگذشتگان ما بيشتر در حول و حوش رويدادها ی تمركز ميكردند كه مهم، بزرگ و قابل عطف باشد .

 تاریخ مختصر درواز اثر شفاهی جناب انگیز ،که برخی منابع آن بتأسی از روایت، برخی به حکایت و برخی هم چشم دید ا هستند، برای مردم بدخشان و درواز اهمیت سماعی دارد، واز جانب نسلی آینده با استفاده از این منبع میتوانند  مدرکنامه ئی در باره زندگی اسلافشان به استناد روایت و حکایت صاحب دید گاه شوند .

هرچند بانگاه شتابناک که در تیتر برخی محتوا داشتم ، برخی رویداد نه چندان مهم به تدوین و تألیف شده ، اما روهمرفته ، نقب زدن بر دریچه های کوخی وگلی درواز ها وارائیه تصویر از شگرد زندگی آنها برای نسل امروز بدخشان خالی از دلچسبی نیست .



تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ | 13:37 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

بساط بی سخن

بساط بی سخن

دربسا ط که منم نیست مرا همسخنی

سوخته چار طرف باغ وگل ویا سمنی

با که همراز شوم عقده دل بگشا یم

 بسته اند چشم و دهن را وندارم دهنی

شحنه امروز ببر بر سر دارم به شتاب

که به تن کرده مرا دهر چی زیبا کفنی

نیست شوق لب جوی گل گلزار دیگر

یا که همراز شوم با لب میگون صنمی

در همه دهرچومن خسته  وافسرده کجاست

از من افسوس به آن که بود همچومنی



تاريخ : چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ | 9:49 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |

انسان عاقل

انسان عاقل هر روز نرد بان تحول ،تغییروتکوین را طی میکند.

اما مستبید نرد بان نخستن شنا خت خود را آخرین هدف میداند

تأ ثر گزار ترین انسا نها در دنیا و زما نیکه زند گی میکنند ، انسا نها ی اند که روحیه خود باوری ، خود شیفتگی ،تگ محوری و گرایش های اتو کراتیک در کردار و پندار شان تخمیرو سخته شده با شد.

این اشخا ص با توجه به حوزه دیدکوتا ه و کور که دارند پیرامون حوزه شنا خت آنها را باور های جزمی و خود سا خته به اضافه گرایش ها ی اتو کرا تیک محصور نموده و اعتقاد به دگر گونی و دیگر پذیری ندا رند .

لهذا با اعمال اجبار و فشار بر خا نواده ،محیط پیرا مونی آنها را تابع و منقاد تفکر استبدادی خود نموده ،رائی ونحوه دیدگاه خود را صحت ترین وثقه ترین طرز نگرش میدانند .

اما عقلأ با تو جه به ایمان که به عقلانیت دیگر گونی و تحول دارند ،هر گز در باور و ضمیر آنها سبک دید ویژه ء حا کم نیست .حوزه دید شان هر روز در شرف نو یابی ،شنا خت و درک درستر از فرآیند زند گیست.

ایما ن عاقل و انسا ن سا لم اندیش هر روزبا  دید نو پیرا مون خود را حلا جی و قرائت نموده بر مبنای درسترین شناخت حوزه دید خود را نسبت به زند گی جهت میدهد.

اما هیتلر ،ستا لین ،موسو لونی ،چنگیز،مولانا فضل الرحمان و ...به همان با ورکه وارد معرکه زند گی شدند ،درروز مردن با هما ن باور از دنیا رفتند.

اما باور مولوی ،ابن سینا ، دانته ،موریس میتر لیگ وشیخ شهاب الدین سهروردی سالها تکا مل کرد ، تا امروز در آستانه تکا مل و دیگرگو نی بوده ، وبرای فردا راه تکا ملش روزنه دارد ،اما باورهای استبدادی یک روز تو لد میشوند و در یک روز میمرند.



تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ | 9:27 | نویسنده : سیرو س احمد بد خشا نی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.